نامه اصلاح طلبان

سایت اندیشه روشن،‌  نامه نوشتن عده ای از اصلاح طلبان  را بررسی می کند.

جبهه اصلاحات در سال ۷۶ پدید آمد. علت عمده پیدایش اصلاحات برای اقداماتی بود که دولت سازندگی و هاشمی رفسنجانی انجام داده بود.  هدف عمده تشکیل جبهه اصلاحات و اصلاح طلبان ،‌ سرو سامان دادن به  قوانین و رفتارهایی  بود که در زمان هاشمی انجام شده بود. لذا  جبهه اصلاحات بدونه رفسنجانی  متولد ،‌ سازماندهی و  هویت یافت.  این هویت طی سالها ی ۷۶ تا ۸۴  کاملاً  دست نخورده باقی ماند. به عبارت دیگر بین اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی اختلاف عمده وجود داشت.  ولی از سال ۸۴ به یک باره اصلاحات  و هاشمی  رفسنجانی  به یک پیکره تبدیل شدند. دلیل عمده اش بخاطر مخالفت اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی با عملکرد دولت نهم و دهم بود. یعنی هر دو با یک پدیده ای مخالفت می کردند. بعد از فوت آقای  هاشمی رفسنجانی ، جبهه اصلاحات  قصد دارد  به سر ریل اصلی خودش مانند سالهای ۷۶ تا ۸۴  برگردد. این ریل یعنی  با خدمت بیشتر وضعیت جامعه و کشور ایران  بهبود یابد.

وقتی رفسنجانی زنده بود. افکار و عملکردش با رهبری  زاویه داشت . این زاویه موجب شده بود تا  افراد مختلفی در پشت سر آقای هاشمی رفسنجانی قرار بگیرند.  عده ای  می خواستند از این زاویه استفاده کنند. این افراد همه جور آدمی بودند. از مومنین داخلی گرفته تا سلطنت طلب ها و لیبرال های خارج  و گاهی سازمانهای تروریستی مانند مجاهدین خلق هم یک جوری خودش را در آن قالب می کرد. طیف لیبرال ها  و خارج نشینان معتقد به سرنگونی جمهوری اسلامی هستند. عمده  اعتقاد آنها بر جدایی دین از سیاست است. هم آدمهایش مشخص است و هم اعتقاداتشان مشخص است. این آدمها ربطی به اصلاحات ندارند . چون جبهه اصلاحات از افراد متدینی تشکیل شده که می خواهند با خدمت بیشتر به مردم ،‌ مشکلات کشور را حل و فصل کنند. کما اینکه طی سالهایی که قدرت را در دست داشتند این کار را بخوبی انجام دادند. پس خارج نشینان با اصلاحات وجه مشترکی ندارند.

اما  دولت نهم و دهم ،  همه مخالفین و منتقدین دولت  را بی دین و وابسته به خارج تبلیغ  می کردند . در  طرف  جبهه اصلاحات هم  هیچ رسانه ای  وجود نداشت که اصلاح طلبان بتوانند  این تفکیک را انجام بدهند . ویا  بتواند از خود دفاع کند. رسانه های خارجی هم حرف های خودشان را می زنند .

ولی بعد از فوت آقای هاشمی رفسنجانی، همه این افراد باید متکی به شخصیت خودشان باشند. دیگر نمی توانند خود را تابع دیگران  و  جیره خوار خارجی بدانند .خودشان باید برای خودشان تصمیم بگیرند. لذا بسیاری از مومنین اصلاح طلب و میهن پرست که  در طی  ده سال گذشته آنها را با خارج نشینان یکسان فرض کرده اند  باید تکلیف خودشان را معین کنند.  در ضمن  یک اتفاق مهمی  هم افتاده است. اتفاق این است که ترامپ آلان همه ایرانیها را یکسان فرض می کند. همه را راه نمی دهد. پس اگر کسی در ایران حضور داشته باشد،‌دیگر نمی تواند ، دلش را به خارج از کشور خوش کند. چون دیگر در خارج کشور جایی نخواهد داشت. پس عده ای که در داخل کشور هستند،‌ اگر هم طرفدار لیبرال هایی باشند که در خارج هستند،‌ اینها هم نا امید شده اند و مجبورند یک جوری وجهه خود را بازسازی کنند. این در کوتاه مدت به نفع نظام است. چون نظام کشور حداقل برای دو سالی یک دست خواهد شد. این  اقدام زمینه آشتی ملی را فراهم می کند.  اگر کشور بتواند مقداری از مشکلات را حل و فصل کند که دیگر کسی مجبور به مهاجرت به خارج از کشور نباشد و یا اینکه آنهایی که بیشتر برای یافتن کار به خارج از کشور مهاجرت کرده اند ،‌بتوانند در داخل کشور کاری پیدا کنند. و به کشور برگردند، این موضوع باعث تقویت بنیان های اقتصادی کشور در طولانی مدت خواهد شد.
حالا مسئولین کشوری چگونه از این فرصت استفاده کنند. باید منتظر ماند. البته ممکن است مسئولین نتوانند از این فرصت استفاده کنند و یا اینکه این فرصت را به یک تهدید جدیدی تبدیل کنند که این  بستگی به کارکرد و عملکرد گروه های مختلف سیاسی در کشور دارد.  در انتها اصلاح طلب ها که اکثریتی مومن و مسلمان و میهن پرست و اهل خدمت به مردم هستند نمی توانند با چسبیدن مهر طرفدار خارجی خود را از گردونه حضور در اجتماع حذف  کنند پس حق دارند که نامه بنویسند. در ضمن برگشت تعدادی از مومنین خدوم به بدنه جامعه می تواند نوید بخش حل و فصل مشکلات کشور باشد.

 

ایران و ترامپ

دولت جدید آمریکا در نظر دارد سیاست های متفاوتی را در خصوص ایران به مرحله اجرا بگذارد. اولین سیاست اجرایی او ممانعت از ورود ایرانیان به کشور آمریکا بود. این تصمیم نیاز به ارزیابی ندارد. این یک  تصمیم داخلی کشور  آمریکا است. این تصمیم مشکلات زیادی برای شهروندان ایران بوجود آورده است. در این زمینه وزارت خارجه باید کمک های همه جانبه ای برای کسانی که با این تصمیم به مشکل برخورده اند، اتخاذ کنند. تا آنها بتوانند بگونه ای مشکل پیش روی خود را حل و فصل کنند. از طرف دیگر دولت ترامپ مطالب دیگری در مورد ایران بیان می کند که باید با آن برخورد عاقلانه ای داشت.

    برخورد عاقلانه حکم می کند، که اقدامات مستقل همراه با  احترام  به دیگران اتخاذ گردد.  دوران مرگ بر این و آن گذشته است. اینگونه شعارها راه بجایی نمی برد.  بلکه در اقدامات و موضع گیری ها منافع بین المللی کشور ایران هدف گذاری شود.  یکی از مهمترین منافع  بین المللی کشور  ایران فروش نفت به اندازه سهمیه 6 میلیون بشکه در روز است. اگر تظاهرات موجب  افزایش فروش نفت به سهمیه 6 میلیون بشکه می شود. همه بیایند راهپیمایی و شعار بدهند. ولی اگر از این راه پیمایی  چنین چیزی عاید نمی شود، پس  راه دیگری جستجو شود. یک کشور برای اینکه بتواند منافع مردمش را تأمین کند باید سه چیز را باهم داشته باشد.  پشتیبانی مردمی ، اقتدار نظامی و دیگری انعطاف پذیری بین المللی .  این سه فاکتور با یکدیگر باید بتواند منافع بین المللی کشور را تأمین کند.  منافع بین المللی کشور ایران فروش روزانه 6 میلیون بشکه نفت از خلیج فارس است. اگر ،‌تظاهرات،‌ ساختن موشک  و آزمایش آنها و  گفتگو های بین المللی مثل برجام و یا هر مذاکرات  دیگری منجر به افزایش سهمیه فروش نفت شود. قابل تقدیر است. کلاً هدف نباید گم شود. هدف حفط منافع بین المللی است. 

اگر حفظ منافع بین المللی در کار نباشد. یعنی هدف رسیدن به صادرات 6 میلیون بشکه سهمیه نفت از خلیج فارس مطرح نباشد، هر اقدامی در جهت منافع آمریکا است. چون آمریکا بیشترین منفعت را در سال 1391 و 1392 از کشور ما برد. در این سالها، سهمیه فروش نفت ما به کمتر از 1 میلیون بشکه و عربستان سعودی ، یا همان متحد آمریکا ،سهمیه فروش خود را از 8 میلیون بشکه  به 12 میلیون بشکه رساند. به عبارت دیگر در این زمان ما کلیه منافع بین المللی خود را واگذار کردیم.
حالا  تظاهرات ،‌ آزمایش موشکی  و گفتگوی بین المللی یا مذاکره  باید هدفش مشخص شود. این اقدامات چه تأثیری  بر منافع بین المللی دارد؟ 

اگر تأثیرش  منجر به افزایش سهمیه فروش نفت شود. خیلی عالی است. حتماً این کار را انجام  گیرد. ولی اگر تأثیرش بر سهمیه فروش نفت منفی است. این کارها نباید انجام گیرد.  هر کاری که باعث شود سهمیه فروش نفت ایران کاهش یابد . 

با هدف گذاری فوق حالا اقداماتی که ترامپ در سخنرانی های خود بدان تهدید می کند مورد بررسی قرار می گیرد.

1- حمله نظامی آمریکا به ایران:  این یکی از سخنان ترامپ است. این سخن ترامپ بیشتر یک بلوف است چون کشور آمریکا  هیچ گاه قادر نیست به ایران حمله نظامی کند. اگر  آمریکا می توانست یا می خواست ، در این 40 سال این کار را می کرد. دولت های مقتدری مانند ریگان،‌جرج بوش پدر و یا جرج بوش پسر و حتی کلینتون ها این کار را نکردند.  به هر دلیلی که آنها این کار  را نکردند، پس دولت ترامپ هم قادر نیست کاری انجام بدهد. دولت ترامپ یک دولت ضعیف است.  قطعا این دولت نمی تواند اقدام نظامی و یا اقتصادی بر علیه ایران انجام دهد. از دست دادن متحدان آمریکا ، درگیری های داخلی و کمبود بودجه عملیاتی  کشور آمریکا نشانه ضعف این دولت است. این مسائل باعث می شود ، هیچ گاه ترامپ نتواند، جنگ اقتصادی ،‌ نظامی و ...  را راه اندازی یا اداره کند. حرفی  که خود ترامپ به آنها اذعان کرده است.

 2- مذاکره با آمریکا: شاید گروهی مذاکره با آمریکا را بی فایده قلمداد کنند. با پذیرش این گذاره، باز پیشنهاد می شود، در صورت ضروت با آمریکا مذاکره شود. مذاکره با آمریکا نباید به یک تابو ی  تبدیل شود. بطوریکه کلیه راههای مذاکراتی بسته باشد. راههای مذاکراتی با آمریکا باید باز باشد. اگر خواسته های آمریکا قابل پذیرش نیست. می توان آنرا نپذیرفت.  ولی اصل مذاکره باید همیشه در جریان باشد.

3- تحریم : آمریکا اگر ابزار موثری پیدا کند، همیشه سعی می کند از آن استفاده کند. تحریم ابزاری است که آمریکائیها به این زودی ها آنرا کنار نمی گذارند. در نتیجه،‌ روابط کشور ایران با سایر کشورها باید بگونه ای تنظیم شود که تأثیر گذاری آمریکائیها بر روی آن حداقل شود. مهمترین اقدامی که می توان برای مقابله برداشت، ایجاد بانک های مشترک با کشورهایی است که می خواهند با کشور ایران رابطه تجاری داشته باشند. در اینصورت دریافت وجه فروش کالاهای صادراتی و واردات کشور تسهیل می شود. در ضمن از دخالت کشور آمریکا به دور می ماند.

4- نقض برجام: آمریکائیها نقض برجام را با اقدامات مختلفی شروع کرده اند. این اقدامات تا زمانی که بر روند صادرات نفت و صادرات و واردات سایر کالاهای ایرانی تأثیری نداشته باشد. می تواند نادیده انگاشته شود.  ولی درصورتی که آمریکا الزامات برجام را اجرا نکند. ایران هم می تواند برخی از الزامات را اجرا نکند.  مثلاً اولین اقدام ایران هم می تواند، به عدم ورود بازرسان آژانس انرژی اتمی که تابعیت آمریکایی دارند  و یا در نهایت عدم ورود بازرسانی که در دو سال اخیر به آمریکا سفر داشته اند تسری یابد.  

بررسي توافق بر جام هسته اي

از آنجايي كه آقاي احمد قرباني دو كتاب در مورد مذاكرات هسته اي منتشر كرده است. در مورد توافق برجام وين از او درخواست مصاحبه شد. كه به شرح زير است.

سوال : توافق برجام هسته اي ايران و كشورهاي 1+5 را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

پاسخ: توافق بر جام از زواياي مختلفي قابل بررسي است. بهتر است تقسيم بندي درستي انجام  گيرد و هر زوايه ديد بصورت منفك تجزيه و تحليل شود. اگر اين موضوعات با يكديگر مخلوط شود، خلط مطلب مي شود و در تجزيه و تحليل به بي راهه رفته ايم.

اولين موضوع ، كاركرد مذاكره كنندگان است. مذاكره كنندگان  توانستند با هفت قدرت جهاني يعني كشورهاي  5+1 و مجموعه اتحاديه اروپا  به يك توافق برسند، اين موضوع نشان داد كه  كار بزرگي انجام شده است. همانطور كه قبلاً نوشته بودم. امكان توافق ايران با اين شش كشور و اتحاديه اروپا  تقريباً غير ممكن بود. چون  حداقل خواسته هاي يك طرف مذاكره ،  خط قرمزهاي طرف مقابل قلمداد مي شد. ولي با اين حال ، متن توافقي نوشته شد.  اين توافق نامه هر چه باشد، نتيجه سعي و تلاش آدم هاي بزرگي است. بايد از مذاكره كنندگان تقدير و تشكر شود. بايد  مذاكره كنندگان را در جلسات عمومي يا جلسات مجلس شوراي اسلامي دعوت ، و از آنها تقدير و تشكر شود. بهتر است مذاكره كنندگان را بعنوان سخنران پيش از خطبه در مراسم  نماز جمعه هاي كشور دعوت ، تا  مردم آنها را تشويق كنند و يا اينكه در مراسمي مانند 17 شهريور به عنوان سخنران اصلي  در مقابل مردم  قرار بگيرند و مردم  از آنها تقدير كنند.

موضوع دوم، شكسته شدن تحريم هاي ظالمانه و اثبات حق طلبي كشور ايران است. قبل از مذاكرات،  قدرت هاي جهاني تبليغ مي كردند. ايران كشوري است كه مي خواهد بمب اتمي بسازد و حتما آنرا در جايي منفجر كند. ولي حالا ديگر از اين حرفها نمي توانند بزنند. اين يك دستآورد بزرگي است كه نصيب كشور شده است. اين موضوع به تنهايي مي توان موجب رونق اقتصادي كشور شود.

موضع سوم: تجزيه و تحليل متن موافقت نامه بر جام است. از آنجايي كه متن موافقتنامه حاصل يكسري بده و بستان هاي مذاكراتي بوده است. لذا به راحتي نمي توان گفت كه اين متن خوبي است و يا متن مناسبي نيست. با توجه به طولاني بودن اين متن ( چيزي بيشتر از 150 صفحه مطلب)، تحليل اين متن كار مشكلي است. لذا هر كسي در حد خودش تجزيه و تحليلي انجام مي دهد.

  

سوال : توافق را غير ممكن مي دانستيد، طرف مقابل ايران از چه مواضعي پايين آمده كه توافق امكان پذير شده است.

پاسخ : توجه كنيد،  وزير خارجه كشور آمريكا ، جناب آقاي جان كري ، براي چند دهه رئيس كميته روابط خارجي سنا بوده است. بطور معمول چنين فردي بيشترين اطلاعات در زمينه روابط خارجي را دارد. قطعاً چنين آدمي منافع كشور آمريكا را خيلي خوب مي شناسد و مي داند چه كار مي كند. در اين توافق نامه  منافع كشور آمريكا  تأمين شده است.  آمريكا، كشوري است كه با برتري فن آوري و تكنولوژي هاي جديد به  يك كشور بدونه رقيب تبديل شده است. اين برتري تكنولوژي ، حاصل كار دانشمندان مختلف طي دوره  رياست جمهوري كلينتون و رونالد ريگان است كه در آن سالها كشور آمريكا با هيچ كشوري درگيري نظامي نداشته است. به عبارت ديگر حل فصل مشكلات خارجي كشور آمريكا با ديپلماسي، اين اجازه را به كشور آمريكا داد، كه از نظر تكنولوژي پيشرفت كند، بطوريكه برتري تكنولوژي  موجب  برتري كشور آمريكا در ساير حوزه هاي علم و سياست هم شده است. كشورهاي چين ، كره جنوبي ، ژاپن و كشورهاي اروپايي براي دريافت تكنولوژيهاي جديد نه تنها مجبورند با كشور آمريكا رابطه داشته باشند، بلكه در بسياري از جاها مجبورند دنباله رو بي چون و چرا كشور آمريكا باشند. اين تفاوت تكنولوژي  در بعضي از حوزه ها بگونه اي است كه آمريكا تكنولوژي ده سال يا بيست سال قبل خود را در اختيار ساير كشورها مي گذارد. به عبارت ديگر تفاوت تكنولوژي كشور آمريكا با ساير كشورها در بعضي از حوزه ها بيشتر از ده سال است. در نتيجه اگر آمريكائيها بتوانند همچنان اين پيشرفت تكنولوژي خود را حفظ كنند مي توانند هميشه سيادت و بزرگي خود را حفظ كنند. با اين اصل كشور آمريكا بايد هميشه بدنبال پيشرفت تكنولوژي در كشور خودش باشد،  پيشرفت تكنولوژي  هم وقتي در كشور آمريكا حاصل مي شود ، كه اين كشور بتواند، فضاي آرامي در داخل بوجود بيآورد، بطوريكه نخبه هاي علمي ،  همه كشورهاي جهان به آمريكا مهاجرت كنند . تجمع نخبگان و زير ساختهاي دانشگاهي و تحقيقاتي در آمريكا موجب برتري تكنولوژي و هژموني سياسي اين كشور مي شود. حالا اگر آمريكا با كشوري وارد جنگ شود و يا با كشوري  اختلاف غير قابل حل داشته باشد، در اينصورت مهاجرت نخبگان كمتر و كمتر خواهد شد، و در طولاني مدت اين هژموني تكنولوژيكي و سياسي از بين خواهد رفت.  به همين خاطر،  آقاي جان كري  سعي كرد  مسئله هسته اي ايران را با ديپلماسي حل و فصل كند، تا برتري علمي  و هژموني سياسي اين كشور در آينده تضمين شود.

ساير كشورهاي مذاكره كننده هم  با افزايش تجارت خارجي  خود مي توانند منفعت بيشتري براي كشور خود به ارمغان ببرند. در نتيجه همه كشورها از اين توافق نامه منتفع شدند.

سؤال: نقاط ضعف و قوت متن توافقنامه بر جام چيست؟

توجه كنيد، متن حاصل يك فكر و ايده نيست كه با نقد و بررسي آن بگوييم خوب است يا نه؟ بلكه حاصل بحث و مشاجرات و بده و بستانهاي مذاكره كنندگان بوده است. خواسته مذاكره كنندگان كشور ما اين بوده است كه تحريم ها لغو شود و كل صنعت هسته اي ايران به فعاليت خود ادامه دهد. در مقابل كشور آمريكا مي خواهد ، كليه  پيچ و مهره هاي صنعت هسته اي ايران باز شود، و آنها بتوانند از هر نقطه ايران بازديد كنند. كشورهاي ديگر مي خواستند اين تحريم ها و قوانين دست و پا گير لغو شود، تا آنها بهتر بتوانند به تجارت خود بپردازند.

بطور معمول ، مذاكره كنندگان ايراني، نتوانستند، كليه خواسته هاي خود را به طرف مقابل تحميل كنند. از اين نظر متن توافق نامه به منزله بهترين گزينه براي كشور ايران نيست. به همين ترتيب كشورهاي مقابل هم نتوانسته اند به كليه خواسته هاي خود برسند. لذا  توافق  به معني گذشتن از تعدادي خواسته ها براي نگهداري تعدادي از خواسته هاي اصلي كشور است. حالا سوال اين است كه در مجموع خواسته هايي كه در توافق نامه حفظ شد و خواسته هايي كه از دست رفت، باعث حداكثر شدن منفعت كشور مي شود  يانه ؟

پاسخ به اين سوال آسان نيست. چه برسد به اينكه ما بخواهيم در مورد نقاط ضعف و قوت آن بحث كنيم. به عبارت ديگر تعيين نقاط ضعف و قوت متن بر جام امكان ندارد مگر اينكه  مذاكره كنندگان در جلسات مختلف علت تدوين اين بندهاي توافق نامه را توضيح دهند، خلاصه اي از مطالبي كه در حين مذاكرات انجام شده را بازگو كنند، تا ارزيابي متن موافقت نامه امكان پذير گردد.

سؤال: خلاصه كشور بايد تصميم بگيرد كه اين توافق نامه را مي پذيرد يا نه؟

تصميم بسيار سختي است. چون به راحتي نمي توان آنرا پذيرفت و يا رد كرد. اگر بدونه مطالعه و بررسي توافق نامه پذيرفته شود، با توجه به نقاط ضعف فراواني كه در متن به چشم مي خورد، هركسي كه اين متن را بپذيرد ، در سالهاي آينده به ساده لوحي و خيانت متهم مي شود.  در مقابل  اگر اين متن را به همين صورت نپذيرند و رد كنند، با توجه به منافع زيادي در نتيجه اين توافق نامه عايد كشور مي شود،  اين فرد  به ساده لوحي و خيانت متهم مي شود.

سؤال : اين تصميم سخت چگونه گرفته شود ؟

اين تصميم بايد با رجوع به عقل عمومي انجام گيرد، بطوريكه يك نفر يا يك جمع مسئول اين تصميم گيري نباشد. براي نيل به اين هدف متن اين توافق نامه بايد در مجلس شوراي اسلامي به بحث گذاشته شود. از مذاكره كنندگان خواسته شود در مورد بند ها و كلمات اين توافق نامه توضيح دهند. بطوريكه نقاط ضعف و قوت اين متن كاملا مشخص شود. در اين زمان مجلس شوراي اسلامي نبايد تصميم خاصي بگيرد. بلكه تصميم گيري خودبه تأخير بياندازد. بطوريكه بتواند نظرات نخبگان جامعه را هم دريافت كند. مجلس شوراي اسلامي بعد دريافت نظر نخبگان مي تواند تصميم مقتضي را بگيرد. نتيجه رأي گيري در مجلس شوراي اسلامي  هر چه باشد خير و صلاح كشور در آن نهفته است.

سؤال: شما رد و پذيرش توافق نامه بر جام توسط هر كسي را به ساده لوحي و خيانت متهم كرديد. اين موضوع چگونه رفع مي شود؟

بنظر من بهتر است اين توافق نامه بصورت مشروط  توسط مجلس شوراي اسلامي پذيرفته شود. مجلس شوراي اسلامي مي تواند مصوبه اي داشته باشد كه در آن ضمن پذيرش موافقت نامه ، شروط اجرايي خود را در آن مصوبه بصورت مشروح توضيح دهد. بطوريه نقاط ضعف موافقت نامه براي كشور ايران مرتفع شود.

سوال : نقطه ضعف هاي توافق نامه بر جام چيست ؟ مصوبه مشروط مجلس چگونه مي تواند آنرا بر طرف كند؟

  

يكي از ضعف هاي موافقت نامه برجام، مي تواند بازرسي از مراكز نظامي كشور باشد. مجلس شوراي اسلامي مي تواند در مصوبه خود، پذيرش توافق نامه بر جام را مشروط به عدم بازرسي از مراكز نظامي كند. و يا اينكه بازرسي از ساير مراكز غير هسته اي را مشروط به اثبات وجود مواد هسته اي در آن مراكز كند. همانطور كه همه مي دانيم. در حال حاضر دو نوع عكس برداري توسط ماهواره ها از زمين انجام مي گيرد. يك نوع تصوير برداري معمولي است كه امكان ديدن آن توسط شركت گوگل براي همه وجود دارد.  نوع دوم آن عكس برداري رقومي است. در اين تصوير برداري جنس خاك روي زمين مشخص مي شود. از اين نوع تصوير برداريها براي مشخص شدن معادن استفاده مي شود. بطوريكه با اين تصويربرداري مي توان وجود نفت در اعماق زمين را مشخص كرد. اگر تصوير برداري رقومي اثبات نشان داد كه در مكاني مواد هسته اي وجود دارد، در آن صورت امكان بازديد فراهم شود در غير اينصورت اجازه بازديد داده نشود.

نقطه ضعف دومي برگشت پذيري آن است. يعني اگر يكي از طرف هاي مذاكره، شكايتي عنوان كند و بعد بگويد كه نظرش برآورده نشد. تحريم ها بطور خودكار بر مي گردد. و كليه قطعنامه هاي سازمان ملل بر عليه ايران اجرا مي شود. در اين مورد هم مجلس مي تواند در مصوبه اش بگنجاند كه اگر طرفهاي غربي اين توافق نامه را نقض كردند، بازرسي هاي آژانس از مراكز هسته اي  تعليق و ادامه همكاريهاي ايران با آژانس منوط به ارائه گزارش آژانس از فعاليت هاي هسته اي اسرائيل شود.

نقطه ضعف هاي ديگري هم هست كه بعد از بحث آن در مجلس شوراي اسلامي مي توان آنرا عنوان كرد.

سوال: توافق نامه هسته اي مخالفين زيادي در داخل و خارج كشور دارد. آيا اين مخالفت ها منافع ملي ايران را تهديد مي كند؟

پاسخ : مخالفين داخلي  را من مخالف توافق نامه نمي دانم. اگر به صحبت هايشان توجه كنيم. آنها مخالف نيستند، بلكه كساني هستند كه نسبت به اين توافق نامه دغدغه خاطر دارند، و يا به عبارت ديگر دلواپس هستند. اين عده بيشتر دغدغه خاطر و دلواپس امنيت داخلي هستند. اگر مجلس شوراي اسلامي توافق نامه برجام هسته اي را بصورت مشروط بپذيرد. مخالفين هم مي توانند دغدغه خاطرهاي خود را در قسمت مشروط بيآورند. فكر كنم با اين روش مي توان وحدت ملي كشور را حفظ كرد.  با اين روش ، گروه هاي مخالف نه تنها تهديد كننده منافع ملي نيستند كه مي توانند كمكي براي منافع ملي باشند.

ولي مخالفين خارجي اينگونه نيستند. در حال حاضر دو كشور اسرائيل و عربستان بصورت جدي مخالف هستند. مخالفت اين دو كشور منافع ملي را تهديد مي كند. در ضمن قسمتي از سناتورها و نمايندگان كنگره آمريكا هم مخالف هستند كه مخالفت آنها بايد جدي گرفته شود و راه حلي براي مقابله با آن پيدا كرد.

فاصله بین دیکتاتوری و دموکراسی

انتخابات مجلس شورای اسلامی یکی از مهمترین و تأثیر گذارترین ، واقعه  کشور ایران بشمار می رود. نمایندگان مجلس شورای اسلامی در تعیین وزرا نقش دارند. نمایندگان خوب می توانند، وزیر مناسب و کاردانی را بر سرکار بیآورند . وزیران خوب تأثیری زیادی بر آینده کشور دارد. از طرفی نمایندگان مجلس باید قانون برنامه را تصویب کنند. اگر قانون برنامه بخوبی تصویب شده باشد، وضعیت اشتغال و رونق اقتصادی بهبود می یابد و برعکس قانون برنامه نامناسب و روی کار آمدن مسئولین ضعیف موجب عقب گرد اقتصادی می شود.

روی همین موضوع اولا همه مردم و هر کسی که به سن قانونی رسیده است باید در این انتخابات شرکت کند و به بهترین ها رأی بدهند.

شاید کسانی باشند که فکر می کنند. نباید در انتخابات شرکت کرد و یا لزومی ندارد. و یا اینکه رآی ما تأثیری در کشور ندارد. بدتر از این عده ای هم می گویند ما نظام را قبول نداریم و در انتخابات شرکت نمی کنیم.

فرق نمی کند از کدام دسته باشیم . از هر دسته ای که باشیم. بزرگترین اشتباه تاریخی عمر خود و کشور را رقم زده ایم.

1- اگر به تاریخ کشور در بعد از انقلاب نظری بیاندازیم. بهترین سالهای رشد اقتصادی کشور در سالهایی رخ داده است که نرخ مشارکت مردم در حداکثر قرار داشته است. یعنی زمانی که نرخ مشارکت مردم در انتخابات مجلس بالای 70 درصد بوده است. در همان زمان ، تصمیم گیرندگان بهتری در مجلس حضور داشته اند. برنامه بهتری نوشته اند، مسئولین بهتری بر کرسی وزارت خانه ها نشانده اند. رشد اقتصادی کشور هم بالای 5 درصد بوده است. به عبارت دیگر هر گاه مردم در انتخابات مجلس مشارکت بیشتری داشته اند، طعم شیرینی مشارکت خود در انتخابات را چشیده اند. بیکاری کمتر شده. رونق اقتصادی بیشتر شده است. و بالعکس در سالهایی که نرخ مشارکت کمتر از 60 درصد بوده است. برنامه بدتری تصویب شده ، برنامه ها اقتصادی اجرا نشده است. اختلاس ها زیاد شده است و الی.....

2- بطور طبیعی هر کشوری در فضای بین المللی با دیگر کشورهای جهان،دارای یک سری منافع متضاد است. این تضاد منافع باعث ایجاد دشمنی بین این کشورها می شود. اگر میزان مشارکت مردم در انتخابات بالا باشد، کشورهای دیگر ، عامل بالای مشارکت را بعنوان متغیر ثبات آن کشور در نظر می گیرند و سعی می کنند، دست از دشمنی بردارند و راه همکاری با کشور را در پیش بگیرند تا بتوانند، منافع خود را حداقل از طریق همکاری بدست آورند. لذا مشاهده می شود وقتی مشارکت مردم در انتخابات مجلس به حدود 50 درصد کاهش یافت،‌ انواع و اقسام تهدیدها، فشارها ، تحریم ها بر علیه کشور اعمال شد. بطور قطع اگر مشارکت مردم در مجلس شورای اسلامی این دوره بالای 80 درصد رقم بخورد ، همه کشورها، همه تحریم ها را بر خواهند داشت. این یک بلوف نیست . بلکه یک واقعیت روابط سیاسی بین کشورها است.

3- اگر مشارکت مردم پایین باشد، خلاصه عده ای از همین انتخاب بر مصدر امور قرار می گیرند. این افراد نماینده اکثریت مردم نیستند، بلکه نماینده اقلیت هستند. پس اقلیتی بر اکثریت حکومت می کنند. طبق تعریف تسلط اقلیت بر اکثریت نوعی دیکتاتوری است. وقتی حکومت دیکتاتوری باشد،‌اختلاس ها زیاد می شود، دزدی ها، تخلفات زیاد می شود. چون افرادی که انتخاب شده اند،‌نماینده همه مردم نیستند و آنها هم خود را در مقابل همه مردم پاسخ گو نمی دانند. لذا سعی می کنند بجای بالا بردن منافع مردم ، منافع شخص خود و اطرافیان خود را بالا ببرد. در اینصورت کارکرد حکومت دیکتاتوری خواهد بود. یعنی منافع کل مردم فدای منافع عده ای خاص می شود.

4- دموکراسی ها در طول تاریخ، متحول می شودند. هر چه مردم بیشتر دموکراسی را تمرین کنند، دموکراسی و انتخابات در جامعه تقویت می شود. تقویت دموکراسی موجب ازدیاد منافع مردم می شود. و هرچه دموکراسی ها در طول تاریخ تضعیف شود،‌منافع اکثریت کاهش و به تبع آن جامعه رشد نخواهد کرد.

5- در پایان این مردم هستند که تعیین می کنند، چه حکومتی لایق آنها است. اگر از دموکراسی قهر کنند و لج بازی کنند، و در انتخابات شرکت نکنند، جامعه بطرف دیکتاتوری حرکت می کند. و اگر با رأی و انتخابات آشتی کنند و سعی کنند همه در آن شرکت کنند. در اینصورت، دموکراسی رشد می کند و منافع مردم بیشتر می شود.

 

دبه در آوردن آمريكائيها

دبه در آوردن آمريكائيها 

 

 

 

دبه در آوردن یک ضرب المثل است. این ضرب المثل را وقتی بکار می برند که دو نفر یک قرار یا قراردادی را باهم می گذارند، ولی یک طرف تصور می کند که در این معامله ضرر کرده است. این شخص به قرار داد اعتراض می کند و درخواست بیشتری را مطرح می کند. ریشه این ضرب المثل هم به ایران قدیم بر می گردد. در گذشته، کسانی که گاوداری داشتند، مجبور بودند شیر خود را به مغازه های اطراف خود بفروشند. لذا با مغازه دارانی در اطراف خود قراردادی می بستند و در مقابل مقداری معینی پول ، شیر را تحویل مغازه ها می دادند. گاهی مغازه داران فکر می کردند که باید با آن پول معین شیر بیشتری دریافت کنند . لذا آنها دبه یا همان ظرف شیر را بیرون می آوردند و شیر بیشتری درخواست می کردند.

در حال حاضر هم بین ایران و کشورهای ۵+۱ مذاکراتی پیرامون صنعت هسته ای کشور در جریان است. این مذاکرات از ابتدا قرار بود فقط پیرامون مسائل هسته ای باشد نه چیز بیشتری. ولی اخیراً آمریکائیها مسائلی مثل بازدید از مراکز نظامی یا عدم لغو یک باره تحریم ها را مطرح می کنند. که اگر این قرار و مدار را با همان قرار و مدار شیر فروش مقایسه کنیم ، کلمه ای بهتر از دبه کردن آمریکائیها پیدا نمی کنیم.

حالا آیا آمریکائیها در این مذاکرات چه چیزهایی را بعنوان قول و قرار معین کرده بودند، بماند.

آنها می گویند که از ابتدا این مسائل را مطرح کرده بودند و بقول خودشان دبه نکرده اند. ولی مسئله مهم این است که دبه آمریکائیها برای ایران غیر قابل پذیرش است.

آمریکائیها درخواستهایی دارند که قابلیت اجرایی برای هیچ کشوری ندارد. درخواست بازدید از مراکز نظامی و حساس هر کشوری به منزله مرگ و زندگی است.

برای باز کردن موضوع ، یک مقداری وارد حیطه نظامی گری می شویم. وقتی دو نیروی نظامی با یکدیگر در حال جنگ باشند، اگر یک طرف بتواند اطلاعات مختصری از طرف مقابل بدست آورد با این اطلاعات به راحتی می تواند طرف مقابل را زیر پای خود خرد کند. همان بلایی که داعش توانست بر سر شهر موصول بیآورد. داعش با یکسری کار اطلاعاتی و جمع آوری اطلاعات از مراکز نظامی توانست با نیروی نظامی  اندکی در عرض کمتر از یک روز شهر ۷۰۰ هزار نفری موصل را تصرف کند. آنها در یک لحظه توانستند هزار و هفتصد نیروی نظامی را دستگیر و ذبح کنند. ۵۰۰ هزار ساکنین شهر را آواره ۵۰ هزار نفر را کشتار و هر روز هم عده ای را به مسلخ ببرند. یعنی اکثریت مردم یک شهر ، حالا با طعم کشتار و آوارگی روبرو هستند. پس اطلاعات نظامی با کسی تعارف ندارد. لذا دبه آمریکائیها مبنی بر بازدید از مراکز نظامی غیر قابل پذیرش است.

حال می خواهیم یک فرض محال داشته باشیم. هر چند این فرض محال است، ولی می توان یک احتمال کوچک برای آن قائل بود. فرض این است که اگر تفاهم هسته ای امضاء شود، کشور آمریکا ، مسئول امنیت کشور ایران هم خواهد بود. یعنی رفتار آمریکا با ایران مانند رفتار کشور آمریکا با دو کشور آلمان و ژاپن خواهد بود. حال اگر این فرض را بپذیرم . و بخواهیم پروتکل الحاقی را باب میل آمریکائیها امضا کنیم و به آمریکا هم اعتماد کنیم که آنها در مقابل امنیت کشور ما کاملاًمسئول هستند. و آنها هم حقیقتاً اینگونه باشند. با وضعیتی که منطقه دارد، بطوریکه بیش از ۲۰۰ گروه تروریستی کوچک و بزرگ در کشورهای همسایه ایران اعم از عراق ، افغانستان، پاکستان و .. مشغول خرابکاری هستند، اگر کوچکترین اطلاع نظامی از کشور ایران به دست یکی از این گروه هک های  تروریستی بیافتد، باز هم امنیت کشور بخطر خواهد افتاد. به عبارت دیگر پذیرش پروتکل الحاقی در حال حاضر برای کشور به منزله سم مهلک است. اگر تصمیم گیرندگان کشور پروتکل الحاقی را امضاء هم کنند، مجبورند، اجرای آنرا به بعد از نا آرامی های کشورهای همسایه ایران  موکول کنند.

موضوع دیگری که آمریکائیها مطرح می کنند، این است که قرار نیست تحریم ها به این زودی ها برداشته شود. این دبه آمریکائیها هم خیلی خطر ناک است. چون دو سال پیش آقای دکتر روحانی با خوشبینی نسبت به مذاکرات و لغو تحریم ها پای به میدان مذاکرات گذاشته است. حال اگر بعد از سه سال از حکومت ایشان ، تحریم ها لغو نشود. و ایشان عملاً نتوانند ، تحرکی در اقتصاد ایجاد کنند. سال آخر حکومت ایشان هم به تبلیغات قبل از انتخابات اختصاص خواهد یافت. آن موقع رقیبانی که برای ریاست جمهوری ثبت نام خواهند کرد، روی این موضوع تبلیغات گسترده ای راه می اندازند و امکان ایجاد تفاهم و توافق به صفر نزدیک می شود. حرف آخر این است که دبه آمریکائیها برای ایرانیها غیر قابل پذیرش و احتمال شکست همیشگی توافق نامه را به همراه خواهد داشت.

سخن انتهایی این است که درست است ایران برای برداشته شدن تحریم  حاضر به انجام مذاکره شده است. ولی دبه درآوردن آمریکائیها نه تنها تحریم ها را بر نمی دارد که کشور را به سوی نا آرامی کامل سوق می دهد.

Web Analytics