غذه چرکین - خاطرات کلینتون

باسمه تعالی

سایت اندیشه روشن خاطرات هیلاری کلینتون را در مورد سوریه ترجمه و منتشر می کند

خاطرات کلینتون-فصل سوریه

هیلاری پس از ترک پست خود در وزارت خارجه آمریکا، در 10 ژوئن 2014 کتاب خاطراتش را تحت عنوان "انتخاب‌های سخت" منتشر کرد. این کتاب به موضوعاتی همچون کشته شدن اسامه بن‌لادن، سرنگونی رژیم قذافی در لیبی، خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان و عراق، انقلاب‌های عربی، سیاست‌های مرتبط با ایران و کره شمالی، افزایش قدرت چین و روابط با متحدان آمریکا می‌پردازد.

فهرست کتاب انتخاب‌های سخت به شرح زیر است:

یادداشت نویسنده

بخش اول: شروع تازه

  1. 2008: گروه رقبا
  2. استراتژی "انتهای مه‌آلود": قدرت هوشمندانه (اصطلاح سیاسی)

بخش دوم: آن‌سوی اقیانوس آرام

  1. آسیا: نقطه اتکاء
  2. چین: آب‌های کشف‌نشده
  3. پکن: ساز مخالف
  4. برمه: ملکه و سرداران‌اش

بخش سوم: جنگ و صلح

  1. افغانستان-پاکستان: موج خروشان
  2. افغانستان: پایان بخشیدن به جنگ
  3. پاکستان: افتخار ملی

بخش چهارم: در میانه امید و تاریخ

بخش پنجم: تحول

بخش ششم: آینده مورد انتظار ما

 

  1. (اصطلاح سیاسی)

فصل نوزدهم کتاب به بیان خاطرات کلینتون با موضوع بحران سوریه می‌پردازد که این فصل، "سوریه: غده چرکین" نام دارد. 

 

 


هیلاری کلینتون در کنار کتاب تازه‌منتشرشده "انتخاب‌های سخت"

بخش اول/فصل سوریه: غده چرکین

"تاریخ، قضاوتش جدی و غم‌انگیز است و چنانچه ما نیز امروز مسیر درست را انتخاب نکنیم، به سختی و جدیت در مورد ما قضاوت خواهد کرد". به یاد دارم که این جمله را کوفی عنان در اجلاس وزرا، در سالن کاخ ملل در ژنو گفت. آن موقع، اواخر ژوئن 2012 بود و او امید بسیاری به پایان خونریزی داخلی در سوریه داشت. مرد غنایی که همیشه با متانت سخن می‌گفت، هفتمین دبیر کل سازمان ملل -از سال 1997 تا 2006- و برنده جایزه صلح نوبل بود و حالا می‌شد علائم فشار ناشی از مذاکرات سنگین درباره سوریه را در او احساس کرد.

در آن جلسه خطاب به ما گفت: "در مجموع، معتقدم که شما پتانسیل مدیریت این فاجعه عظیم و تغییر مسیر این بحران را دارید. همین که امروز اینجا هستید، نمایانگر این است که در خود این مدیریت و توان را دیده‌اید". اما خود نیز به خوبی می‌دانست که سوال بزرگی در ذهن همه ما است: حالا چه نوع مدیریتی را باید اعمال کنیم؟

بحران سوریه در اوایل سال 2011 آغاز شد. مردم سوریه، با الهام گرفتن از انقلاب‌های تونس و مصر به خیابان‌ها آمده بودند تا اعتراض خود را به گوش رژیم دیکتاتور بشار اسد برسانند. نیروهای امنیتی سوریه همچون لیبی، با نهایت خشونت و به ضرب بازداشت‌های جمعی قصد سرکوب کردن مردم را داشتند. لذا جمعی از مخالفان به سلاح پناه برده و عزم خود را برای سرنگونی اسد جزم کردند. این نبرد نابرابر باعث شد که اسد تا ژوئن 2011، یک‌هزار و 300 انسان بی‌گناه شامل کودکان را به قتل برساند (آمارها تا اوایل 2014 خبر از کشته‌ شدن 150 هزار نفر می‌دهد، گرچه معتقدم بسیار کم گزارش شده است و رقم واقعی چیز دیگری است).

در اوایل سال 2010 –حدودا یک سال پیش از آغاز بحران سوریه- به اوباما پیشنهاد دادم که "رابرت فورد" دیپلمات کهنه‌کار و با تجربه درباره خاورمیانه و عراق، را به مدت 5 سال به سمت سفیر آمریکا در سوریه برگزیند. تصمیم ساده‌ای نبود؛ چرا که آمریکا به نشانه اعتراض نسبت به رژیم اسد، سفیر خود را از سوریه فرا خوانده بود و اعزام دوباره سفیر می‌توانست به منزله تایید اسد تلقی گردد. اما من در آن زمان گمان می‌کردم (و اکنون هم قویا از انجام آن کار خوشحال‌‌ام) که وجود سفیر ما در سوریههر چند که اسد دشمن ما باشد می‌تواند بسیار مثمر ثمر واقع گردد. فورد می‌توانست سیگنال‌های مورد نیاز را برای ما ارسال کند و در حکم چشم و گوش ما عمل نماید.


"
کوفی عنانهفتمین دبیر کل سازمان ملل و برنده جایزه صلح نوبل بود

اوباما به نشانه تایید پیشنهاد من، فورد را در فوریه 2010 برگزید و بر سر راه تایید نهایی وی چالش بسیاری را با سنا گذراند. سنا، مخالف بود. با شخص فورد مشکلی نداشت (کما اینکه رزومه بسیار درخشانی هم داشت) اما با اصل قضیه یعنی انتصاب سفیر در سوریه مخالف بود. پس از کریسمس، این رییس جمهور بود که همزمان با عقب‌نشینی سنا از "قدرت حکومتی" (قدرتی که قانون اساسی به رییس دولت می‌دهد تا در مواردی اما با دفعات محدود از آن بهره ببرد) خود برای انتصاب فورد استفاده کرد. فورد، در ژانویه 2011 درست کمی پیش از آغاز تنش‌ها وارد سوریه شد. اعتراضات در ماه مارس بالا گرفت و نیروهای امنیتی در "درعا" دست به کشتار مردم زدند. اسد ارتش را تقویت کرد. اواخر آوریل بود که ارتش، درعا را محاصره کرد و با استفاده از تانک، خانه‌ها را با خاک یکسان کرد.

آمریکا کشتار مردم سوریه را به شدت محکوم کرد. سوریه هم در پاسخ، اقدام به اذیت و تهدید فورد و دست‌اندرکاران سفارت کرد که نمونه آن ورود غیرقانونی طرفداران اسد به سفارت، شکستن شیشه‌ها، شعارنویسی، و حمله به دفتر فورد بود. اما فورد علیرغم خطرها و تهدیدها، به شهر "حماء" رفت، جایی که کشتار نسبتا معروف سال 1982 را به خود دیده بود. قصد داشت در آنجا، همراهی و همدلی آمریکا با دموکراسی‌خواهان معترض به اسد را ابراز دارد. وارد شهر که شد، مردم حماء خودروی حامل وی را غرق گُل کردند.

از بیمارستان میزبان مجروحین اعتراضات دیدار و تلاش کرد تا اطلاعات بیشتری در مورد معترضین کسب نماید تا با شناخت بیشتر اهداف‌شان، چگونگی ارتباط بعدی با آنها برایش مشخص شود. همان دیدار، رابرت را تبدیل به نفر اصلی ما برای ارتباط با مخالفان اسد کرد. بسیاری از همان سناتورهایی که مانع تایید وی می‌شدند، حالا دیگر با مشاهده شجاعت و فراست او آنقدر به وجد آمدند که صلاحیت او را در اوایل اکتبر امضاء کردند. اقدام رابرت فورد، نمونه‌دیگری از خطرپذیری یک دیپلمات کارکشته جهت انجام عمل درست در آنسوی دیوارهای سفارت بود.


"
رابرت استیون فورد" سفیر آمریکا در سوریه بین سال‌های 2010 تا 2014

علیرغم اعتراضات بین‌المللی نسبت به اتفاقات سوریه، روسیه و چین قطعنامه معقولانه شورای امنیت سازمان ملل در اکتبر 2011 را وتو کردند، قطعنامه‌ای که عدم رعایت حقوق بشر توسط اسد را محکوم می‌کرد و درخواست تظاهرات مسالمت‌آمیز را مطرح می‌نمود. روسیه از زمان جنگ سرد، روابط سیاسی خود با سوریه را حفظ کرده است. از همان زمان، پایگاه دریایی روسیه در آبهای مدیترانه حافظ منافع سوریه بوده است. علاوه بر این، سالها است که مسیحیان ارتدوکس سوریه وابستگی زیادی به کلیسای ارتدوکس روسیه دارند. لذا (از آغاز) مشخص بود که روسیه تاثیر خود را بر سوریه حفظ نموده و مدبرانه از رژیم اسد حمایت می‌کند. 

بشار اسد فرزند "حافظ اسد" است. حافظ در سال 1970 قدرت را به دست گرفتو به عنوان رهبر حکومت سوریه، به مدت 30 سال اداره مملکت را بر عهده گرفت. بشار که چشم‌پزشکی خوانده، با توجه به مرگ ناگهانی برادرش در سال 1994 در حادثه رانندگی، پس از مرگ پدر، جانشین وی شد. "اسماء" همسر وی قبل از اینکه تبدیل به بانوی اول سوریه شود، در امر سرمایه‌گذاری بانکی فعالیت داشت. در تصویری که در سال 2005 از این زوج ترسیم شد، آنها به عنوان جوهره ائتلاف سکولار غربی-عربی معرفی شدند. اما این تصویر، خیالی بیش نبود و امید به داشتن رییس‌جمهوری با افکار جدید، چیزی به غیر از وعده‌های پوچ، سخنرانی‌های دروغ و تاکتیک‌های کثیف برای مردم سوریه به ارمغان نیاورد. همگام با ناآرامی‌های خاورمیانه، این وعده‌های پوچ، مخالفان اسد را بیش از هر زمان دیگر ترغیب به اعلام علنی اعتراضات خود کرد.

اسد و ایادی حکومتش، علوی هستند: یکی از فرقه‌های شیعه که دهه‌هاست (از زمان قیمومیت فرانسه پس از جنگ جهانی اول) بر اکثریت سنی سوریه حکمرانی می‌کند و روابط بسیار خوبی با حکومت ایران دارد. این فرقه، 12 درصد جمعیت کشور سوریه را شامل می‌شود. معترضان، عمدتا سنی هستند که 70 درصد جمعیت کشور را در بر می‌گیرند. علاوه بر سنی‌ها، کردها 7 درصد، مسیحیان 10 درصد، و "دروزها" 3 درصد را به خود اختصاص داده‌اند: فرقه‌ای که از شیعه انشعاب گرفته اما با عناصر مسیحیت، یهودیت و دیگر مذاهب درآمیخته است. یکی از دشوارترین کارهای ما با شروع بحران سوریه این بود که بتوانیم با همین اقشار اپوزیسیون در سطح خطوط مذهبی، جغرافیایی، و ایدئولوژیکی ارتباط برقرار کنیم. 


کلینتون (سمت راست) در ژنو با مخالفان حکومت بشار اسد دیدار می‌کند

در اکتبر 2011، اتحادیه عرب خواستار آتش‌بس و خروج نیروهای اسد از شهرهای مهم، آزادی زندانی‌های سیاسی، تسهیل شرایط برای حضور فعالان حقوق‌بشر و خبرنگاران، و مذاکره بین اسد و مخالفان شد. غالب کشورهای سنی عرب‌زبان، بخصوص عربستان و کشورهای حوزه خلیج فارس حامی مخالفان و خواستار کناره‌گیری اسد از قدرت بودند. سرانجام، اسد تحت فشار همسایگان خود،اما به صورت صوری، حاضر به گفتگو با مخالفان‌اش شد. با این وجود، دیری نپایید که از این کار منصرف شد. در عین حال، نیروهای دولتی همچنان به کشتار مردم ادامه می‌دادند. اتحادیه عرب هم که این بی‌توجهی را دید، عضویت سوریه را به حالت تعلیق درآورد.

در ماه دسامبر، لیگ عرب دوباره این پیشنهاد را مطرح ساخت. اسد، این بار نیز پذیرفت. لذا، بازرسان عرب به سوریه اعزام شده و از شهرهای درگیر مناقشه، دیدار کردند. اما متاسفانه، دیدار نمایندگان بین‌المللی در فرونشاندن آتش خصومت طرفین مناقشه تاثیری نداشت و یک بار دیگر اثبات شد که اسد مرد عمل به حرف‌اش نیست. اواخر ژانویه 2012 بود که اتحادیه عرب، ناظران خود را در کمال ناامیدی از سوریه خارج کرد و از شورای امنیت سازمان ملل خواست تا فراخوان خود را مبنی بر انتقال قدرت در سوریه اعلام نماید؛ بدین شرح که اسد موظف به واگذاری قدرت به یک نخست‌وزیر و برپایی دولت وفاق ملی است.

در همین حال، ارتش سوریه از پا نایستاد و تانک‌های خود را جهت ویران کردن حومه‌های مسکونی دمشق بکار می‌گرفت. عزم مخالفان برای مقاومت به هر قیمت، بیشتر جزم شده بود. برخی از آنها رفتار رادیکال‌تری یافته بودند و افراطی‌های بیشتری به صف مجاهدین می‌پیوستند. گروه‌های جهادی که برخی از آنها وابستگی‌هایی به القاعده داشتند، جنگ را مغتنم‌ترین فرصت برای تحقق برنامه‌های خود می‌دانستند. سیل عظیمی از پناهجویان سوری از طریق مرز به اردن، ترکیه و لبنان پناه بردند. (طبق آمار سال 2014، بحران سوریه 2.5 میلیون انسان را آواره کرد).

در اواخر ژانویه 2012، من جلسه ویژه شورای امنیت ملی را در نیویورک برای بررسی گزارش اتحادیه عرب و بحث بر سر پاسخگویی به آن تشکیل دادم. به اعضای شورا گفتم: "ما فقط دو گزینه داریم. یا همراه و همدل با مردم سوریه و منطقه باشیم و یا نسبت به خشونت و سرکوب بی‌تفاوت".


کلینتون خطاب به شورای امنیت سازمان ملل: سناریوی لیبی، قیاسی نامانوس با سوریه است

چندی بعد، قطعنامه دیگر سازمان ملل که از طرح صلح اتحادیه عرب پشتیبانی می‌کرد نیز بی‌فایده واقع شد. روسیه از هر طرحی که اندک فشاری بر اسد وارد آورد، جلوگیری می‌کرد. سال گذشته، ‌روس‌ها در رای‌گیری ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی و طرح "همه اقدامات لازم" جهت دفاع از مردم سوریه، رای ممتنع دادند؛ و بعد از اینکه، عملیات ناتو برای تحقق انقلاب لیبی انجام شد، ذائقه تلخ کرده و ابرو در هم کشیدند.

اما حالا در مورد سوریه، روسیه دیگر نمی‌خواست قافیه را ببازد و لذا مانع دخالت غرب می‌شد. حکومت اسد، از حیث استراتژیک اهمیت بسیار زیادی برای روس‌ها داشت. در جلسه شورای امنیت ملی من گفتم که لیبی یک "قیاس نامانوس" با مورد سوریه است. در قطعنامه مذکور نیز سخن از تحریم یا درست بودن استفاده از سلاح توسط مخالفین نبود و فقط انتقال صلح‌آمیز قدرت مد نظر قرار گرفته بود. اما روس‌ها در این مورد نیز ساز مخالف می‌زدند.

وقتی عازم کنفرانس امنیتی مونیخ بودم، در هواپیما با "سرگئی لاوروف" –وزیر امور خارجه روسیه- بصورت تلفنی صحبت و در آنجا هم با او دیدار کردم. به او گفتم که نیازمند دریافت پیام اتحاد و یکدلی از جامعه بین‌المللی هستیم. مسکو به دنبال قطعنامه‌ای بود که فشار بر مخالفان اسد وارد شود نه بر شخص او. لاوروف با تشریح اینکه متعاقب رد درخواست از سوی اسد چه پیش خواهد آمد، مرا تحت فشار قرار داد. در پاسخ به این سوال وی که "آیا به دنبال پیاده کردن مدل لیبی هستید؟" گفتم: "نه". در واقع، قصد داشتیم تا با اعمال این قطعنامه، اسد را مجبور به مذاکره کنیم. به او گفتم: "وقتی که شورای امنیت سازمان ملل با یک صدای مشترک او را خطاب قرار دهد، آن وقت پیام مورد نظر را دریافت خواهد کرد. خیلی تلاش کرده‌ایم تا اثبات کنیم که نمی‌خواهیم سناریوی لیبی را در سوریه پیاده کنیم، و به هیچ وجه قصد دخالت و استفاده از گزینه نظامی در این کشور را نداریم".

لفاظی و دلسوزی روسیه در مورد حفظ حاکمیت سوریه و عدم دخالت بیگانه‌گان، با توجه به صبغه این کشور، پوچ و نمایشی بود. کما اینکه از این دست می‌توان به دخالت سال 2008 پوتین در امور گرجستان و سال 2014 در امور اوکراین با اعزام نیرو –فقط به خاطر این که ضد منافع وی حرکت کردند- اشاره کرد.

در همان زمانی که من و لاوروف در حال مذاکره بودیم، در سوریه حمام خون به راه افتاده بود. نیروهای اسد، به "حمص" –سومین شهر بزرگ سوریه- که مهد مخالفان بود، حمله کرده و صدها نفر را زیر آماج گلوله قرار داده بودند. از آن روز، می‌توان به عنوان خونین‌ترین روز بحران سوریه یاد کرد.

به لاوروف گفتم که بر روی هر کلمه این قطعنامه در سازمان ملل بحث شده است. در حالی که امید اندکی به پایان خشونت در سوریه و آغاز انتقال قدرت داشتیم، اما تا این لحظه امتیازاتی به هم داده بودیم. حالا دیگر زمان رای‌گیری بود. باید تکلیف قطعنامه در همان روز مشخص می‌شد.

لاوروف خطاب به من گفت: "آخر بازی را برایم بگو". من در آنجا –مونیخ- نشسته بر کرسی مذاکره چگونه می‌توانستم مراحل بعدی این بحران را پیش‌بینی کنم؟ می‌دانستم که کوچک شمردن پیامدهای بعد از اسد برای مردم سوریه، اشتباه است. اما یک چیز را هم بسیار خوب می‌دانستم: اگر روند مذاکرات صلح را آغاز نمی‌کردیم، باید منتظر پایانی بسیار تلخ می‌بودیم. باید شاهد حمام خون بیشتر، مبارزه‌‌طلبی‌ بیشتر از سوی آنان که خانواده‌هایشان کشته و خانه‌هایشان ویران شد، و به احتمال بسیار فراوان یک جنگ داخلی تمام‌عیار می‌بودیم که افراط‌گرایان و جهادیون را به سمت سوریه بکشاند؛ و نهایتا اینکه رژیم اسد سقوط می‌کرد و هر بخش از کشور به دست یک گروهک تروریستی و افراطی می‌افتاد. هر روز دیگر از خشونت و سرکوب، سوریه‌ای‌ها را از وحدت و بازسازی کشور دور می‌کرد و خطر انتقال بی‌ثباتی و مناقشه فرقه‌ای از سوریه به منطقه را افزایش می‌داد.


کلینتون و لاوروف بعد از نشست درباره سوریه با هم دیدار می‌کنند

چند ساعت پس از دیدار با لاوروف، اعضای شورای امنیت جهت دریافت آراء گرد هم آمدند. پس از گفتگو با لاوروف، به جمع خبرنگاران رفته و اینگونه گفتم: "آیا ما برای صلح و امنیت و آینده‌ای دموکراتیک اینجا حاضر هستیم یا قرار است به تداوم خشونت و راه‌اندازی حمام خون کمک کنیم؟ موضع دولت آمریکا روشن است، و در آینده‌ای نزدیک همه خواهیم فهمید که دیگر اعضای شورای امنیت در کجا ایستاده و چه موضعی اتخاذ کرده‌اند". روسیه و چین، آن روز خونین را دیدند و باز در شورای امنیت از حق وتوی خود برای عدم تایید قطعنامه جهانی که خشونت را محکوم می‌نمود، استفاده کردند. عدم تایید این قطعنامه، یعنی خلق مسئولیت در قبال وجود تروریسم بر روی کره زمین. همان‌طور که بعدها هم گفتم، این عمل قبیح و پست بود.

همان‌گونه که انتظار می‌رفت، اوضاع وخیم‌تر شد. اواخر فوریه، سازمان ملل و اتحادیه عرب، کوفی عنان را به عنوان نماینده ویژه مشترک‌شان رهسپار سوریه کردند. ماموریت او، قانع کردن اسد، مخالفان او، و حامیان هر دو طرف جهت توافق بر یک راه حل سیاسی برای پایان بخشیدن به مناقشه و بحران بود.

وقتی با توجه به کارشکنی علیه قطعنامه سازمان ملل، نتیجه‌ای حاصل نشد، از این روش دیپلماتیک بهره گرفته و نمایندگان کشورهای دغدغه‌دار درباره این بحران را جهت نشستی سازنده دعوت کردم تا با بررسی راه‌های دیگر، فشار بیشتری بر اسد وارد سازیم و کمک‌های بشردوستانه را به مردم بی‌گناه سوریه برسانیم.

راه دیپلماسی را برگزیدیم اما به انتظار هم ننشستیم. فهرست آنان که دغدغه صلح داشتند را آماده کردیم و تا پایان فوریه، 60 کشور که نام "دوستان مردم سوریه" را به خود گرفتند، در لیبی گرد هم آمدند. ما یک گروه کاری مخصوص تحریم تشکیل دادیم تا بدین وسیله دسترسی اسد به منابع مالی قطع شود (اگرچه روس‌ها و ایرانی‌ها دوباره خزانه اسد را پر ‌کردند) و خواهان ارسال فوری کمک‌های بشردوستانه به آوارگان سوری فراری از خشونت و آموزش رهبران مخالف اسد شدیم.

در پشت صحنه، سخن زیادی از قاچاق سلاح بصورت زیرزمینی از طریق تونس به مخالفین اسد برای مقابله با ارتش او و حامیان روسی و ایرانی‌اش بود. شرکای ما در کشورهای حاشیه خلیج (فارس) مخالفین و شهروندان سنی مذهب را می‌دیدند که در پخش زنده تلویزیون الجزیره قلع و قمع می‌شدند. نظر "سعود الفیصل" –وزیر امور خارجه عربستان- بر این بود که ارسال سلاح برای مخالفین بهترین گزینه است. می‌توانستم خستگی و اضطراب او از آنچه در وقوع است و آرزوی سنگینی کفه نظامی مخالفان را در او احساس کنم. اما به دلایلی از نظامی‌شدن موقعیت و تسریع فرایند تبدیل جنگ نسبی به جنگ داخلی تمام‌عیار نگران بودم. البته حامیان اسد، چنین نگرانی‌هایی نداشتند.


"
سعود الفیصل" وزیر خارجه عربستان در دیدار با کلینتون خواستار تسلیح مخالفان اسد شد

نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و واحد شبه‌نظامیان نخبه آن، سپاه قدس، جهت کمک به اسد در سوریه حضور داشتند. نقش ایرانیان در مشاوره به اسد بسیار پر رنگ بود. آنها نیروهای اسد را تا جبهه جنگ همراهی کرده و کمک بسیاری به او جهت سازماندهی نیروهای شبه‌نظامی خود کردند.سازمان حزب‌الله که نماینده ایران در لبنان است، به جانبداری از سوریه به ارتش این کشور پیوست. حضور مشترک ایران-حزب‌الله برای باقی ماندن اسد در قدرت بسیار حیاتی بود.

از سعود الفیصل پرسیدم که آیا توان متقاعد کردن روس‌ها جهت راضی کردن اسد به پایان خشونت و انتقال قدرت را دارد؟ پاسخ او منفی بود، چرا که اعتقاد داشت خانواده اسد به او اجازه چنین کاری را نخواهند داد. او تحت فشار بسیار زیاد خانواده –به رهبری مادرش- می‌بایست شیوه خونین پدر جهت سرکوب هر گونه مخالفت را در راستای حفظ خانواده دنبال می‌کرد. اشاره من به نابودی شهر حماء در سال 1982 در اقدامی تلافی‌جویانه نسبت به مخالفت‌ها از سوی حافظ اسد است.

اواخر ماه مارس بود که در ریاض با شاهزاده سعود و ملک عبداله دیدار کردم. آنجا در اولین جلسه همکاری استراتژیک بین آمریکا و 6 کشور خلیج (فارس) شرکت کردم. بیشترین تمرکز بر روی تهدید از سوی ایران بود. اما در مورد نیاز به حمایت بیشتر از مخالفین اسد نیز بحث شد. آخر همان شب، با هواپیما به سمت استانبول رفتم. در آنجا، با نمایندگانی از ترکیه، عربستان سعودی، امارات متحده، و قطر دیدار کردم. نظر آنها هم بر ارسال سلاح به مخالفین بود.

در موقعیت سختی قرار داشتم. از یک طرف، آمریکا آمادگی پیوستن به ائتلاف مسلح ساختن مخالفین را نداشت، اما از طرف دیگر نمی‌خواستیم که ائتلاف ضد اسد را به حال خود واگذاشته و یا روابط‌مان با شرکای عرب را دچار مخاطره کنیم. در ریاض هم گفته بودم: "اگر ما در مورد همکاری در این باب حرف می‌زنیم، منظورمان سطح وسیعی از همکاری است که در آن برخی کشورها کارهای اصلی را انجام می‌دهند و برخی دیگر امور جانبی را". شرایط به قدری برای من محسوس شده بود که عمل انجام شده را رسما این‌گونه اعلام کردم: "چند کشور رده اول همکاری، وظیفه ارسال سلاح را بر عهده خواهند داشت و مابقی ارسال کمک‌های بشردوستانه (از آوریل 2014، آمریکا بیش از 1.7 میلیارد دلار برای همکاری با ائتلاف ضد اسد را تضمین کرده که بالاترین کمک مالی برای آوارگان سوری تا این لحظه می‌باشد).

مارس 2012، سالگرد آغاز قیام در سوریه بود و در همین زمان سازمان ملل اعلام کرد که تعداد کشته‌شده‌گان تا بدین لحظه به بیش از 8 هزار نفر رسیده است. کوفی عنان، بصورت اصولی با همه بازیگران ‌مناقشه –اعم از خود اسد- دیدار کرده و تلاش نموده بود که با روش دیپلماتیک خود تکلیف این مناقشه و بحران را قبل از وخیم‌تر شدن اوضاع مشخص کند. اواسط ماه مارس بود که او طرح 6 ماده‌ای خود را آشکار کرد.


"
کوفی عنان" دبیرکل اسبق سازمان ملل، با بشار اسد دیدار می‌کند

طرح‌اش به طرح اتحادیه عرب که پیشتر ارائه گردیده بود، شباهت داشت. عنان از اسد خواست بود تا نیروهای خود را عقب بکشد، دیگر از سلاح‌های سنگین استفاده نکند، اجازه تظاهرات مسالمت‌آمیز و ورود فعالان، کمک‌های‌ بشردوستانه و خبرنگاران به سوریه را بدهد، با انتقال قدرت موافقت نماید، و به آرمان‌ها و نگرانی‌های مشروع مردم خود توجه و احترام نشان دهد.

از طرف دیگر، روس‌‌ها اسد را مجبور کردند تا از شورای امنیت بخواهد که این قطعنامه کامل را تا حد یک بیانیه تقلیل دهد. چیزی که دوباره به مسکو اطمینان بخشد که بعد از این به عنوان پایگاه مشروع دخالت نظامی تلقی نخواهد شد. قدرت‌های غربی هم مخالفت نکردند، چون حداقل شورای امنیت رسما به حساب می‌آمد. در این بیانیه، شورای امنیت خواستار آتش‌بس شد و عنان را مامور "تسهیل انتقال سیاسی قدرت به یک نظام سیاسی دموکراتیک کرد... که از ممر برقراری گفتمان بین اسد و طیف کلی مخالفان‌اش محقق می‌شد".

روسیه که حالا به خواسته خود رسیده بود، از اسد خواست که شروط کوفی عنان را بپذیرد و او هم در اواخر مارس اینچنین کرد. ما می‌دانستیم که او مرد عمل به حرف‌اش نیست؛ بنابراین کسی به پایا بودن آتش‌بس اطمینان نداشت. با اتمام ضرب‌الاجل آتش‌بس در روز 10 آوریل، خشونت دوباره به چرخه خود وارد شد. نیروهای نظامی سوریه حتی ترکیه و لبنان را هم تحت حمله قرار دادند؛ و این احتمال بروز درگیری منطقه‌ای را افزایش می‌داد. اما بعدا موجی از آرامش ایجاد شد. آتش بس سوریه، هرگز بصورت کامل و گسترده انجام نگرفت، اما در عرصه مبارزه شاهد سکون و وقفه بودیم. سازمان ملل نیز -همچون اتحادیه عرب در گذشته- اقدام به اعزام بازرسان جهت بررسی وضعیت کرد.

اسد دوباره کارشکنی کرد و برخلاف تعهداتش، به مابقی شروط کوفی عنان عمل نکرد و از طرفی هم آتش‌بس ضعیفی آغاز گشت. حدود یک ماه بعد از گزارش کوفی عنان تحت عنوان "خشونت‌های جدی"–در اواخر ماه می- جنایتی در روستای "حوله" از توابع استان حمص رخ داد که صدها کشته بجای گذاشت. نیمی از آنها کودک بودند. روسیه و چین ضمن وانمود کردن موافقت‌های اولیه جهت تلطیف محکومیت بین‌المللی، همچنان به ایجاد مانع بر سر راه شورای امنیت در انجام طرح 6 ماده‌ای یا پیوست کردن هرگونه ضمیمه‌ مرتبط با خشونت‌ها پرداختند.

من عنان را ترغیب کردم تا رویکرد دیگری را بیازماید. شاید باید یک کنفرانس بین‌المللی با موضوع تمرکز بر برنامه‌ریزی انتقال قدرت تشکیل می‌داد. یک آتش‌بس پایا، بدون پیشرفت دیپلماتیک بیشتر، فایده نخواهد داشت و دوباره بر سر خانه اول خواهیم بود. در هفته‌های آغازین ژوئن بود که با عنان در واشنگتن دیدار کردم. وقتی او در این مدت بین مسکو، تهران، دمشق و دیگر پایتخت‌های منطقه در حال سفر بود، بصورت تلفنی با هم گفتگو می‌کردیم. در دیدار واشنگتن، معتقد بود که حالا زمان برداشتن گام‌های بعدی و شروع برنامه‌ریزی برای تشکیل یک نشست در اواخر ژوئن است.

اواسط ژوئن خشونت در سوریه به حدی رسید که سازمان ملل مجبور به تعلیق اعزام گشت‌های بازرسی خود در این کشور گردید. در همان بحبوحه، اوباما را در نشست گروه 20 "لوس کابوس" مکزیک همراهی کردم. در آنجا، به مدت حدودا 2 ساعت نشستی با "پوتین" –رییس جمهور روسیه- داشتیم. موضوع اصلی بحث ما، سوریه بود.

اوباما موضع آمریکا را بصورت کلی اعلام کرد: جامعه بین‌الملل می‌تواند دور گود نشسته و تکه‌تکه شدن سوریه در اثر جنگ داخلی و نیابتی را به چشم ببیند که بی‌شک پیامدهای منفی برای ثبات منطقه در بر خواهد داشت؛ و یا روسیه می‌تواند از نفوذ خود برای ایجاد یک راه حل سیاسی دوام‌مند استفاده کند. پوتین، در آن جلسه اظهار داشت که شخصا هیچ علاقه‌ای نسبت به اسد –که برای مسکو دردسر آفریده است- در او نیست و اخیرا نفوذ و اثری بر وی نداشته است. گمان می‌کنم که پوتین شخصا به پتانسیل چالش‌ساز مخالفین اسد در داخل پی برده و به وی در مورد خطر روزافزون افراطیون مخالف و انتقال تحقیرکننده قدرت – که در لیبی، مصر، و البته عراق اتفاق افتاد- اخطار داده بود.

این عقلانیت مطلوب جهت جلوگیری از فاجعه، در حالی از سوی پوتین صورت می‌گرفت که خود او اسد را از حیث مالی و تسلیحاتی حمایت می‌کرد. با آنکه به قول و عمل روسیه اعتماد نداشتم، اما راهی به غیر از استفاده از تمامی گزینه‌های دیپلماتیک برایمان نمانده بود. پس از دیدار با پوتین، در مشاوره با کوفی عنان به وی گفتم: "به نزد روس‌ها برو و به آنها بگو که تو و گروهت طرح انتقال قدرت را آماده کرده‌اید و روسیه هم می‌تواند در حلقه موافقان آن و یا مخالفان باشد".

تا فرا رسیدن روز کنفرانس بین‌المللی او در ژنو، به طور نزدیک و مکرر ادبیات مقبولی را که قرار بود در کنفرانس رضایت همه را جلب کند، با او تمرین کردم. کوفی عنان، در یک مقاله شخصی در واشنگتن پست که پیش‌‌درآمد این نشست محسوب می‌گردید، انتظاراتش را بطور شفاف بیان کرد. او، از تمامی همسایه‌گان سوریه و قدرت‌های اول جهان خواست که به ائتلاف پایان‌بخشی بحران سوریه و اجرای طرح 6 ماده‌ای صلح پیوسته و از نظامی‌‌تر کردن این مناقشه بپرهیزند. وی، در این مقاله اینچنین آورد: "انتظارم از همه مدعوین نشست روز شنبه این است که موافقت خود را با اجرای پروسه انتقال قدرت در سایه اصول و رهنمودهای شفاف اعلام نمایند".

یک روز پیش از شروع نشست، از عنان خواستم که بر سر اصول خود بایستد: "من نفس پیچیدگی موضوع در اینجا و شفاف‌سازی آن در کنفرانس ژنو را درک و کاملا حس می‌کنم. اما هدف ما از کنفرانس این است که روسیه و چین هم به همراه کشورهای شرکت‌کننده، فرایند انتقال قدرت به آینده‌ای دموکراتیک را بپذیرند. ما با اصل موضوع کار داریم. جزئیات را می‌شود به تفصیل مورد بحث قرار داد اما در سایه حفظ اصلیت موضوع".


کلینتون با "کوفی عنان" دبیرکل اسبق سازمان ملل دیدار و درباره سوریه گفتگو می‌کند

در پایان گفتگو، عنان اعتقاد داشت که روس‌ها نهایتا متقاعد می‌شوند. و بعد ادامه داد: "آنها معتقدند که تغییر ایجاد می‌شود اما نه به این زودی". من شخصا خوش‌بین نبودم اما با امتحان‌کردن تلاش برای این امر مخالفت نکردم.

در روز 30 ژوئن، کمی پس از ساعت یک بامداد در حالی که از روسیه بازمی‌گشتم، به فرودگاه ژنو رسیدم. در روسیه، در کنفرانس اقتصادی کشورهای آسیا-اقیانوس آرام شرکت داشتم. پس از ضیافت طولانی شام در سن پترزبورگ، تلاش بسیاری برای متقاعد کردن لاوروف جهت پذیرفتن طرح عنان و حمایت از تلاش‌های او تا پایان بخشیدن به مناقشه کردم. می‌دانستم که روس‌ها با موضوع کناره‌گیری اسد از قدرت به هیچ‌وجه راحت نیستند؛ اما عنان با یاری ما، طرح درخوری را -با حفظ منافع طرفین- آماده کرده بود. پیشنهاد او، تشکیل دولت انتقالی وحدت ملی با قدرت اجرایی کامل جهت محروم گذاشتن "آنان که حضور مداوم‌ و دخالت‌شان اعتبار انتقال قدرت را زیر سؤال برده و ثبات و صلح را دچار مخاطره می‌نماید" را شامل می‌شد. این "محروم گذاشتن" اشاره به شخص اسد داشت. روس‌ها خواستار مکتوب شدن اختلاف‌‌نظر اصلی (ما اعتقاد داشتیم که اسد باید برود و روس‌ها میلی به مجبور کردن اسد به کناره‌گیری نداشتند) بوده و امر را به خود سوری‌ها واگذار کرده بودند.

لاوروف با سیاست توازن با قضیه برخورد کرد. مدعی بود که روسیه به دنبال راه‌حل سیاسی است اما از طرف دیگر با هر چیزی که این راه حل را ممکن سازد، موافقت نمی‌کرد. در گفتگو با او به این نکته اشاره کردم که اگر تا فردا طبق پیشنهاد عنان برای انتقال منظم قدرت پیش نرویم و به توافق دست پیدا نکنیم، تلاش دیپلماتیک سازمان ملل بی‌نتیجه خواهد ماند، افراطیون قدرت بیشتری به دست خواهند آورد، و مناقشه وسعت خواهد گرفت. آن وقت، عرب‌ها و ایرانی‌ها تسلیحات بیشتری را روانه سوریه خواهند کرد. تنش‌های فرقه‌ای و افزایش آوارگان، کشور‌های همسایه –بخصوص لبنان و اردن- را دچار بی‌ثباتی خواهد کرد. هنوز باور داشتم که رژیم اسد بالاخره سقوط خواهد کرد، اما این برای دولت سوریه و منطقه زمان بیشتری را می‌طلبید. این سناریو، در راستای منافع روس‌ها و حفظ سیاست تاثیرگذاری مطلوب آنها نبود. لاوروف، کوتاه نمی‌آمد. وقتی عازم سوئیس بودم، در هواپیما به این فکر می‌کردم که برای فشار بر روس‌ها و همراه کردن کشورها، کار دشواری داریم.

در ژنو، با "ویلیام هیگ" –وزیر خارجه انگلیس- و "لوران فابیوس" –وزیر خارجه فرانسه- دیدار داشتم و جهت تعیین اشتراکاتمان برای نیل به هدف در کنفرانس به بحث پرداختیم. سپس، به همراه هیگ،دیداری با "حمد بن جاسم" –نخست وزیر وقت قطر- و "داود اوغلو" –وزیر خارجه وقت ترکیه- داشتیم. هر دو، پافشاری بسیاری بر حمایت نظامی ما از شورشیان بدون توجه به خروجی نشست ژنو داشتند. آنها می‌دانستند که آمریکا و انگلیس آمادگی انجام این امر را ندارند. اما به هر حال، می‌خواستند که صدایشان شنیده شود.


کلینتون با "احمد داود اغلو" وزیرخارجه ترکیه دیدار و درباره سوریه گفتگو می‌کند

"بان کی مون" –دبیر کل سازمان ملل- که ریاست افتتاحیه کنفرانس را بر عهده داشت، (با حالتی خوش‌بینانه) ما را "گروه کاربردی موضوع سوریه متشکل از وزرای خارجه 5 عضو دائمی شورای امنیت، ترکیه، عراق، کویت، قطر و اتحادیه اروپا" نامید. ایران و عربستان به این کنفرانس دعوت نشدند.

در آغار جلسه، عنان اهداف خود را بطور خلاصه ابراز داشت: "در اینجا گرد هم آمده‌ایم که بر روی اصول و رهنمودهای طرح انتقال سیاسی قدرت در سوریه که آرمان‌های مشروع مردم این کشور را در بر می‌گیرد، به نتیجه برسیم. در اینجا هستیم تا بر روی اقداماتی که هر کدام از ما جهت تبدیل این ایده‌آل‌ها به حقیقت (مثل پیامدهای عدم سازش برای اسد) انجام می‌دهیم به توافق برسیم." وی، سندی را نشان داد که پیشنهاد او برای انتقال قدرت را توجیه می‌کرد.

از طرح عنان که مسیر را برای انتقال دموکراتیک قدرت و "سرنوشت ملت سوریه پس از اسد" هموار می‌کرد، استقبال کردم. آمریکا قصد داشت که دیگر کشورها را در نیت و هدف خود مبنی بر ایجاد یک سوریه دموکرات و پلورالیست [تکثرگرا] که به حکومت قانون و حقوق بین‌المللی ملت سوریه و گروه‌های مختلف –صرفنظر از نژاد، مذهب، و جنسیت- احترام می‌گذارد، سهیم نماید. همچنین، بر موضوع مهمی چون تفکیک دولت سوریه پس از اسد از نهادهای ذیربط‌اش بالاخص زیرساخت‌های امنیتی تمرکز کردیم. نمی‌خواستیم شاهد عراق دیگر –که پس از سقوط صدام حسین دچار آشوب گردید و دولت و ارتش به افتراق افتادند- باشیم. پیشنهاد دادم که برای نیل به یک توافق کاملا اجرایی، به قطعنامه شورای امنیت با موضوع "اعمال پیامدهای فوری و جدی عدم سازش" نیاز داریم. علاوه بر این، کشورهای دارای تاثیر بر طرفین مناقشه باید تلاش خود را جهت متقاعد کردن آنها برای پذیرش انتقال قدرت سیاسی بکار گیرند. این بدان معنا بود که روسیه هم باید مانند کشورهای عربی و غربی که حامی مخالفان اسد هستند، از نفوذ خود برای متقاعد کردن وی بهره گیرد.

توقع داشتیم که عنان ادبیات محکم‌تری را در موارد پیشنهادی خود به کار گیرد (مثلا مایل بودیم که اشاره مستقیم‌تری به بحث کناره‌گیری اسد داشته باشد). اما در تبعیت از فروتنی و اجماع نظر، سند مکتوب را پذیرفتیم و از دیگر کشورها خواستیم تا همین الگو را بپذیرند.

جنبه عمومی نشست‌های بین‌المللی همچون این نشست از پیش مشخص است. هر کشور و سازمان موضع خود را اعلام می‌کند و این روند، بیشتر خسته‌کننده است. کار اصلی وقتی شروع می‌شود که دوربین‌ها سالن را ترک می‌کنند. این چیزی است که رخ می‌دهد: سالن تشریفات را به همراه عنان و بان کی مون ترک کردم و وارد یک اتاق مستطیلی شدیم. در راس میزی بلند نشستیم و وزرای کشورها در کنار همراه خود به طور منظم در دو طرف نشستند. احساسات، تحریک شده بود. وزرا، در دو طرف میز با یکدیگر بحث می‌کردند، گاهی بر سر هم داد می‌زدند و گاهی بر روی میز می‌کوبیدند. نهایتا، آشوب به بحث بین من و لاوروف رسید. جایی که بحث همیشه از آن آغاز می‌شود.


کلینتون با "سرگئی لاوروف" وزیرخارجه روسیه دیدار و درباره سوریه گفتگو می‌کند

سرانجام، به نظر می‌رسید که اگر در انتقال مفهوم به لاوروف موفق می‌شدیم، او تشکیل یک شورای انتقالی اداره‌کننده امور را می‌پذیرد. وقتی عنان عبارت "محروم گذاشتن آنان که حضور مداوم‌ و دخالت‌شان اعتبار انتقال قدرت را زیر سؤال برده و ثبات و صلح را دچار مخاطره می‌نماید" را خواند، لاوروف اعتراض کرد. من مداخله کرده و یک روش جدید برای جلوگیری از بن‌بست در این میان را پیشنهاد دادم: شورای انتقالی اداره‌کننده قدرت باید شامل عوامل دولت اسد و مخالفین باشد که بر اساس اصل رضایت متقابل انتخاب شده باشند. و بالاخره، روس‌ها پذیرفتند.

می‌شود به راحتی در اندرون علم معانی گم شد. اما واژه‌ها فراتر از علم سیاست حرکت می‌کنند و من می‌دانستم که چگونه پیام (راستین) توافق ما را به جهانیان رسانده‌اند تا به درک درست از نگاه ما به موضوع سوریه برسند. من رضایت متقابل را پیشنهاد دادم چون هیچ راه دیگری برای متقاعد کردن اسد وجود نداشت. ما بر عبارت قدرتهای کاملا اجرایی تاکید کردیم تا بدینوسیله مسئولیت شورای انتقالی قدرت را به عهده بگیریم؛ و این بدین معنی است که اسد و همپالگی‌هایش از قدرت محروم می‌شوند. برای تحکیم برنامه خود، این اطمینان را به دیگران دادم که طبق این توافق سرویس‌‌های اطلاعاتی و امنیتی سوریه در کنار "کلیه نهادهای دولتی" تحت کنترل و نظارت شورای حکومتی خواهند بود و "عزت ملی را با دعوت از رییس دولت مدبر محقق خواهند کرد" (استاندارد دیگری که مورد قبول اسد نیست).

اصرار بر این داشتم که به شورای امنیت رفته و چیزی که به نام "قطعنامه فصل هفتم" شناخته می‌شد و تحریم‌های سنگین در صورت کارشکنی اسد را برای او در نظر گرفته بود، را تصویب کنیم. لاوروف، موافق نبود. اما اعلام کرد که از قدرت روسیه برای حمایت از عنان و طرح‌اش استفاده می‌کند؛ سپس به جمع ما برای امضاء کردن سند نقطه نظرات مشترک پیوست. در آخر، برای اعلام جهانی آن، همه از اتاق خارج شدیم.

چیزی نگذشت که مشکل، دوباره سر بر آورد. مطبوعات، با گمراه شدن از مسیر هدف و مفهوم اصلی، معنی "رضایت متقابل" را تصدیق ابقاء اسد در قدرت یافتند. روزنامه نیویورک تایمز، گزارشی ابهام‌آمیز با عنوان "مذاکرات در مورد سوریه بدون اشاره به خروج اسد از قدرت" را به تحریر درآورد. لاوروف هم در تغذیه این تفسیر غلط از هیچ تلاشی مضایقه نکرد. او به اصحاب رسانه گفت: "تلاشی نداریم که به هر شکل ممکن انتقال قدرت را صورت دهیم. شروط قبلی برای ایجاد فرایند انتقال قدرت و اهتمام به منظور حذف کسی از قدرت وجود ندارد". این جمله، از حیث تکنیکی درست بود اما کاملا جنبه گمراه‌کننده داشت.

عنان تاکتیک لاوروف را خنثی کرد: "شک دارم که سوری‌ها -که به شدت برای استقلال خود جنگیدند تا قادر به انتخاب آزاد رییس جمهور مطلوب و روش اداره شدن خود باشند- کسانی را انتخاب کنند که دستشان به خون خلق آلوده شده است". من هم از او حمایت کردم: "در ادبیات ما، ماندگاری اسد در قدرت و کسانی که دستانشان به خون آلوده است، کاملا منتفی است. ما در طرح‌مان از رژیم اسد خواسته‌ایم تا راه را برای تشکیل شورای انتقالی با اختیارات تام حکومتی باز کند". با گذشت زمان، مبارزین و مردم مخالف اسد، به ماهیت بیانیه ژنو پی بردند: "طرحی برای برکناری اسد".

سوریه تابستان بدی را گذراند. پس از امضای توافقنامه در ژنو، روس‌ها از قطعنامه فصل هفت سازمان ملل حمایت نکردند و نفوذ خود را در رژیم اسد ادامه دادند. رفتار روس‌ها فراتر از ناامید کننده بودن، شوک‌آور بود.

"کوفی عنان" دبیرکل سابق سازمان ملل، که دیگر رغبتی در او دیده نمی‌شد، در ماه آگوست از سمت خود کناره‌گیری کرد: "من همه تلاشم را کردم. گاهی همه تلاش هم کافی نیست". در پاسخ به او گفتم: "نمی‌دانم با توجه به ناسازگاری روس‌ها در شورای امنیت، چه کار دیگری می‌توانستی انجام بدهی. فقط می‌دانم که نمی‌توانستیم بیشتر از آنچه که انجام دادیم، کاری بکنیم. در ژنو، حداقل یک چارچوب مشخص داشتیم که استوار بود". تلفات انسانی سوریه به ده‌ها هزار نفر رسیده و بحران دیگر از کنترل خارج شده بود.

من وامانده‌تر از گذشته اما مُصر بر رفع مشکل بودم. باید مانعی که روس‌ها در شورای امنیت ایجاد کرده بودند را از سر راه برمی‌داشتم، لذا روش‌های غیر سازمان مللی را آزمودم. با "دوستان ملت سوریه" جلسات بیشتری برگزار کردم؛ که تا بدین لحظه به یکصد کشور رسیده‌اند. چالش ما، متقاعد کردن طرفین بود. طرف اول شامل اسد و حامیان روس و ایرانی‌اش، و طرف مقابل شامل مخالفین اسد و حامیان عرب آنها. پیروزی قطعی نظامی برای طرفین ممکن نبود و تنها راه حل مشکل، راه حل دیپلماتیک بود. قرائن امر، حکایت از فشار کاربردی مستمر از سوی ما داشت. آمریکا و متحدان‌اش تحریم‌های سفت و سختی را علیه اسد بکار گرفته بودند. حساب‌های مقامات سوری را بلوکه کردیم، و برای سفرها و تجارتشان تحریم‌هایی وضع نمودیم. اقتصاد سوریه در وضعیت سقوط آزاد قرار گرفته بود. اما کمک‌های مالی ایران و روسیه به جنگ‌پردازی اسد، موجب تداوم استقامت وی و ادامه مناقشه شد.

اسد، همچنان حملات هوایی گسترده را در دستور کار خود داشت، و موشک‌های اسکاد را هم برای درهم شکستن شورشیان به برنامه اضافه کرد و طبیعتا شهروندان بیشتری کشته شدند. اما اپوزیسیون ضد اسد، به‌رغم کمک‌های شایان اروپایی‌ها و اعراب، همچنان در وضعیت آشفته‌گی به سر می‌برد. از مارس 2012، شورشیان را از حیث کمک‌های غیرتسلیحاتی شامل تجهیزات ارتباطی و مواد غذایی تغذیه کردیم اما از کمک تسلیحاتی و آموزش نظامی خبری نبود.


دیدار هیلاری کلینتون با "کوفی عنان" درباره بحران سوریه

سر و صدای زیادی –بخصوص در میان گروه‌های اپوزیسیون- ایجاد شده بود. آنها خواستار این بودند که همچون حمایت از شورشیان لیبی، از آنها نیز حمایت کنیم. اما سوریه، لیبی نبود. رژیم اسد خیلی بهتر از رژیم قذافی سنگربندی شده بود. او در بخش‌های کلیدی میان مردم از حمایت بیشتری برخوردار بود، متحدان بیشتری در منطقه داشت، از موهبت یک ارتش واقعی بهره می‌برد، و نیروی هوایی بسیار قوی‌تری را به مقابله فرستاده بود. درست برعکس شورای ملی انتقالی لیبی که نواره‌های شرقی کشور شامل بنغازی –دومین شهر بزرگ لیبی- را در اختیار گرفت، اپوزیسیون سوریه، پراکنده و آشفته بود. گروه‌های اپوزیسیون، در تلاش بودند تا منطقه تحت سیطره را حفظ نموده و بر سر یک ساختار فرماندهی واحد ائتلاف نمایند، اما یک مشکل بزرگ وجود داشت: روسیه بر سر هر حرکت در سازمان ملل یک مانع ایجاد می‌کرد تا سرنوشت سوریه به سرنوشت لیبی (که از دستش خارج شد) دچار نگردد.

در روزهای آغازین بحران سوریه، بسیاری بر این اعتقاد بودند که سقوط اسد حتمی است. پیش از آن، رهبران تونس، مصر، لیبی، و یمن سقوط کرده بودند. تصور اینکه مردم لیبی پس از فدا کردن خون‌های بسیار و چشیدن طعم آزادی به انتظار نشسته و بار دیگر خواهان دیکتاتوری باشند، بسیار سخت بود. اما در دومین سال پس از شروع جنگ داخل در سوریه، ثبات بیشتر اسد حتی به قیمت تکه‌تکه شدن کشور و افروخته‌شدن بیشتر آتش اختلافات حزبی نابودگر احساس می‌شد. سوریه یا می‌توانست تبدیل به بن‌بستی دراز و خونین شود و یا رژیمی واژگون شده مملو از آشوب‌های متعاقب؛ و هر چه مناقشه بیشتر به طول می‌انجامید، بی‌ثباتی سوریه دامن‌گیر ثبات کشورهای همسایه –بخصوص کشورهای آسیب‌پذیری چون اردن و لبنان- می‌شد و به احتمال فراوان، افراطیون حمایت بیشتری را در داخل سوریه برای خود تامین می‌کردند.

برای اولین بار در مورد سوریه اصطلاح "غده چرکین" را به کار بردم. این نام را کارشناسان سیاسی به دلیل چالش‌های پیچیده‌ای که موجب تضعیف و به انحراف افتادن راه‌حل‌های استاندارد شده بود، بر آن نهاده بودند. غدد چرکین، عوارض مهملی هستند که فرمول مشخصی پیش پای تو نمی‌گذارند. در واقع، چیزی که آنها را چرکین می‌سازد، بدتر شدن هر گزینه نسبت به گزینه بعدی است. این، در مورد سوریه به طور روزافزون صدق می‌کند. اگر کاری انجام ندهیم، فاجعه انسانی منطقه را در بر می‌گیرد. اگر دخالت نظامی کنیم، می‌‌شود حکایت "جعبه پاندورا" و سقوط در باتلاقی چون عراق. اگر به شورشیان کمک کنیم، شاهد پایان پیروزی و ماندگاری افراطی‌ها خواهیم بود. اگر راه دیپلماسی را در پیش بگیریم، به وتو کردن‌های روسیه ختم می‌شود. این‌ها، رویکردهای بی‌اثری شده‌اند که امیدی در آنها نمی‌توان یافت. اما، چاره‌ای به غیر از ادامه دادن راه نداریم.


کلینتون با سران مخالفان بشار اسد دیدار می‌کند

با به بن‌بست رسیدن تلاش‌های ژنو، من و دیگر اعضای شورای امنیت ملی آمریکا برای ابداع روشی مناسب برای تغذیه تسلیحاتی و آموزشی شورشیان اعتدالگرا "بدون هرگونه دردسر بعدی" به بحث نشستیم. این نوع رویکرد، خطرات واقعی خود را داراست. در دهه 1980، آمریکا، عربستان، و پاکستان اقدام به تجهیز تسلیحاتی مجاهدین که سرانجام شوروی سابق را از کشورشان بیرون انداختند، کردند. برخی از آنان نظیر اسامه بن لادن اقدام به تاسیس سازمان القاعده و تغییر نوک پیکان به سمت غرب کردند. دیگر هیچ کس خواستار تکرار آن سناریو نیست.

اما آموزش دادن شورشیان، مزایای خود را نیز داراست. اولا، حتی یک گروه کوچک می‌توانست در اپوزیسیون تکانش روانشناختی عظیمی ایجاد کند و حامیان اسد را به فکر ایجاد راه‌حل سیاسی بیاندازد. این همان کاری است که حزب‌الله در آن سوی قضیه انجام داد. با ورود این سازمان به مناقشه در طرفداری از اسد و بکارگیری فقط چند هزار نیرو، کفه معادله به نفع اسد و حامیان‌اش سنگینی کرد.

ثانیا –که جای درنگ در آن نیست- اقدام یا عدم اقدام ما در بحث سوریه، در روابط‌مان با شرکای منطقه‌ای بسیار تاثیرگذار بود. همه می‌دانستند که کشورهای مختلف عربی شورشیان را از نظر تسلیحاتی تغذیه می‌کنند. اما این ارسال سلاح به طور نامنظم شکل می‌گرفت. یعنی هر کشور عرب، آن گروهی که می‌پسندید – و عموما هم این گروهها با هم در تضاد بودند- را تغذیه می‌کرد. و از سوی دیگر، سیل تجهیزات خطرناک بتدریج به دست افراطیون می‌افتاد. از آنجایی که آمریکا از آغاز خیلی وارد داستان ارسال تسلیحات نشده بود، کمتر بر این حوزه و بالطبع هماهنگی لازم مسلط بود. برای اولین بار این موضوع را در گفتمان‌‌های طاقت‌فرسای خلیج (فارس) شنیدم. به هر حال، اگر قرار بود آمریکا وارد این بحث شود، ترجیح می‌داد که بر روی منزوی ساختن افراطیون و تغذیه نظامی شورشیان اعتدالگرا متمرکز شود.

یکی از عواملی که سوریه را تبدیل به غده چرکین کرده بود، این بود که ما جایگزین‌های کاریزماتیک برای اسد نداشتیم. اسد و کشورهای حامی او به طرز استادانه‌ای فلسفه "لوئی پانزدهم" که می‌گفت "پس از من آشوب خواهد بود" را پیاده کرده بودند. خلا قدرت در عراق پس از سقوط صدام و کاستن از قدرت ارتش این کشور، به ما درس بزرگی داد. اما اگر آمریکا می‌توانست به آموزش و تجهیز یک نیروی شورشی میانه‌رو و موثر دست یابد، آن وقت بود که طی انتقال قدرت سیاسی صف اتحاد مخالفین را حفظ می‌کرد، امنیت انبارهای تسلیحات شیمیایی را تامین می‌نمود، و از پاکسازی قومیتی و امتیازگری سیاسی جلوگیری می‌کرد.


اسد در بخش‌های کلیدی از حمایت مردم برخوردار بود

اما آیا این امکانپذیر بود؟ نکته اصلی این بود که شورشیان مبارز را با اطمینان از کنار گذاشتن شورشیان افراطی حمایت کنیم و اشتراک اطلاعاتی و همکاری عملیاتی را با شرکای خود حفظ نماییم. آمریکا در عراق و افغانستان انرژی بسیاری برای آموزش نیروهای بومی گذاشت؛ با این امید که از آنها ارتش ملی منسجم و توانمند جهت تامین امنیت و کنترل هر گونه شورش بسازد. ژنرال "دیوید پترائوس"، که پیش از آنکه در سال 2011 به ریاست سازمان CIA منصوب شود فرمانده ارتش آمریکا در هر دو کشور بود، به خوبی می‌دانست که چه کار مشقت‌باری را بر عهده دارد. به رغم برخی موفقیت‌ها، نیروهای امنیتی هر دو کشور هنوز درگیر پیدا کردن خود بودند. اما پترائوس که شناخت خوبی از دو کشور پیدا کرده بود، به خوبی می‌دانست که چه چیز کاربرد دارد و چه چیز نه.

ماه جولای بود که پترائوس را به صرف ناهار به منزل دعوت کردم تا بدینوسیله گفتگویی در مورد امکان اینکه شورشیان میانه‌رو را تحت حمایت آموزشی و تسلیحاتی قرار دهیم داشته باشیم. اگر او تشخیص می‌داد که این امکان در سوریه میسر است، موفقیت بزرگی برای ما بود. ایده‌های بسیار خوبی در این زمینه داد و از آماده‌سازی یک طرح برایم گفت.

افسر ارشد ما، نسبت به ورود به قصه سوریه بی‌میل بود. پافشاری او بر پروژه‌های مهیبی چون آماده‌سازی نیرویی برای مواجهه با نیروی هوایی ارتش سوریه و ایجاد یک منطقه پرواز ممنوع با مدل لیبی بود. اما "لئون پانه‌تا" –وزیر دفاع آمریکا- هم به اندازه من از کمبود گزینه‌ها در مورد سوریه به تنگ آمده بود و از این نقشه پترائوس استقبال نمی‌کرد. او از زمان ریاست‌اش در سازمان CIA به خوبی می‌دانست که حد توان عملیاتی مامورین اطلاعاتی ما چقدر است.

اواسط آگوست، برای دیدار و گفتگو با "عبداله گل" –رییس جمهور وقت ترکیه- "اردوغان" –نخست وزیر وقت- و "داود اوغلو" –وزیر خارجه وقت- عازم استانبول شدم. ترکیه، به شدت از آنچه که رخ داده بود دچار مشکل شده و تلاش می‌کرد که با واقعیت هجوم آوارگان سوری به مرزهای خود کنار بیاید. یکی از اتفاقات مشکل‌زایی که در آنجا شخصا مشاهده کردم، مورد هدف قرار دادن یک جنگنده ترکیه‌ای توسط ارتش سوریه بر فراز مدیترانه بود. از بین‌رفتن آن هواپیما، خبر از بحرانی می‌داد که هر دم می‌تواند منطقه را وارد یک مناقشه نماید. در نشست‌هایم با سه مقام ترکیه‌ای تاکید کردم که آمریکا و شرکایش در ناتو، امنیت ترکیه در صورت حمله سوریه را تضمین خواهند کرد.


دیدار کلینتون با "اردوغان" رئیس‌جمهور ترکیه درباره بحران سوریه

اگر چه از زمان شروع مناقشه در سوریه، با ترک‌ها پیوسته گفتگو داشتیم، اما فکر می‌کردم که ارتش‌های ما باید برنامه‌ریزی عملیاتی برای طرح‌های احتمالی داشته باشند. برای ایجاد منطقه پرواز ممنوع نیاز به چه اقداماتی بود؟ واکنش ما در قبال استفاده از یا انهدام تسلیحات شیمیایی چه باید می‌بود؟ چگونه می‌توانستیم حمایت منظمی از اپوزیسیون مسلح ضد اسد داشته باشیم؟ ترک‌ها، موافق بودند. دو روز بعد، من و داود اوغلو تصمیم گرفتیم که به طور تلفنی ایده‌‌های خود را با وزرای خارجه انگلیس، فرانسه، و آلمان در میان بگذاریم.

وقتی به واشنگتن بازگشتم، خرسند از این بودم که در صورت آموزش و مسلح کردن شورشیان، همکاری مؤثری با شرکای منطقه‌ای خود کرده‌ایم. تا این لحظه، همکاری متقابل (با همفکران) در اوج بود و پترائوس هم طرح آماده خود را به رییس جمهور (اوباما) تحویل داد. رییس جمهور با دقت گوش فرا داد و سوال‌های بسیاری از او پرسید. وی، از این نگران بود که مسلح کردن شورشیان برای برکناری اسد از قدرت کافی نباشد و از طرف دیگر با توجه به سیل ارسال سلاح به سوریه از طرف کشورهای عرب، چه نیازی به ارسال سلاح از سوی ما است؛ و همیشه همچنان پیامدهای غیر مستقیم وجود خواهد داشت. قصه مجاهدین در افغانستان، به عنوان یک اخطار بزرگ هرگز از ذهن و خاطر کسی پاک نشد. رییس جمهور، از پترائوس خواست که به چند مورد واضح از حمایت‌های تسلیحاتی و نظامی آمریکا که موفقیت محسوب می‌شوند اشاره کند.

نگرانی‌های وی معقولانه بود. اما من و پترائوس به او گفتیم که میان کمک‌های تسلیحاتی قطر و عربستان تفاوت وجود دارد و آمریکا هم می‌تواند مسئولانه نسبت به آموزش و مجهز کردن شورشیان میانه‌رو اقدام نماید. کنترل این بحران بزرگ، بنیاد طرح ما بود. در واقع، هدف ما ایجاد یک نیروی قدرتمند برای حذف اسد از قدرت نبود، بلکه نیاز به یک شریک نظامی داشتیم که آنقدر قوی باشد که به اسد و حامیان‌اش بفهماند که پیروزی نظامی برای آنها غیرممکن است. می‌دانم که نقشه‌ای عالی نبود. اما می‌خواستم به رییس جمهور بگویم که از میان بدترین گزینه‌ها، این گزینه بد بر همه ارجحیت دارد.

علیرغم حمایت بسیار زیاد شورای امنیت ملی آمریکا، برخی از مقامات کاخ سفید نسبت به قضیه بدبین بودند. هر چه بود، رییس جمهور به خاطر مخالفت‌اش با جنگ در عراق و وعده‌هایش مبنی بر بازگرداندن نیروهای نظامی به وطن از آن کشور رای مردم را از آن خود کرده بود. از همان آغاز پیروزی در انتخابات، وی به هیچ وجه میل نداشت که درگیر جنگ فرقه‌ای دیگری در خاورمیانه شود. معتقد بود که ما نیاز به زمان بیشتری برای ارزیابی اپوزیسیون سوریه پیش از هر گونه افزایش تعهد داریم.

چه عملکرد داشتیم و چه نه، خطر بسیار بود. هر دو انتخاب، پیامدهای زیان‌بار به همراه داشت. نظر رییس جمهور بر این بود که در همین مرحله باقی بمانیم و اقدامی مبنی بر مسلح کردن شورشیان نداشته باشیم. من هم مثل دیگران مباحثه کردن را دوست دارم. اما این خواسته رییس جمهور بود و من موظف به احترام گذاشتن به اندیشه‌ها و تصمیم وی بودم. در زمان شروع همکاری‌مان، به من قول داده بود که همیشه با حوصله و عدالت به سخنان‌ام گوش فرا خواهد داد و پیوسته این‌گونه بود، اما در این مورد، حرف من پیش نرفت.

وقتی طرح مسلح نمودن شورشیان بی‌نتیجه ماند، دوباره به سمت استفاده از فشار دیپلماتیک رفتم. برای منزوی‌تر کردن رژیم اسد که بانی فاجعه انسانی بود، تلاش کردم. در آگوست 2012، بان کی مون، اخضر ابراهیمی را به جای کوفی عنان منصوب کرد. وی، دیپلمات کارکشته‌ اهل الجزایر بود. تا پایان دوره‌ام، به عنوان وزیر امور خارجه، پیوسته با وی دیدار و گفتگو داشتم. در جلسه‌ای که ماه سپتامبر با "دوستان ملت سوریه" داشتم، اشاره به لزوم تلاش‌ بیشتر برای ارسال مواد غذایی، آب، پتو، و کمک‌های اولیه به آوارگان سوری کردم. همچنین از لزوم مساعدت بیشتر به گروه‌های مخالف اسد سخن به میان آوردم. کمک‌هایی اعم از ارسال کامپیوترهای ماهواره‌ای، تلفن، دوربین، و آموزش بیش از یک هزار فعال حقوق بشر، دانشجو و روزنامه‌نگار مستقل. همزمان با آزاد شدن برخی از مناطق به دست شورشیان، ما به آنها در برخی امور لازمه نظیر بازگشایی مدارس و بازسازی منازل کمک می‌کردیم. اما این‌ها همه کمک موقت بود. مناقشه داخلی سوریه، بالاتر گرفت.

تا اوایل سال 2013 که وزارت امور خارجه را ترک کردم، ده‌ها هزار سوری کشته شده بودند. میلیون‌ها گریخته و آواره شده بودند. دیپلماسی بین‌المللی به بن‌بست رسیده بود. ترس ما از اینکه شورشیان افراطی، رهبران میانه‌رو را تحت‌الشعاع قرار بدهند، در حال تعبیر شدن بود. 


هیلاری کلینتون در یکی از نشست‌های "دوستان ملت سوریه"

مارس 2013، کمی پس از اتمام دوره، گزارش‌های صادره از "حلب" خبر از استفاده اسد از سلاح شیمیایی می‌داد. این، مهم‌ترین نگرانی از زمان شروع مناقشه بود. همه می‌دانستند که سوریه دارای یکی از بزرگترین انبارهای گاز خردل، سارین، و دیگر تسلیحات شیمیایی در جهان است. در تمام سال 2012، به صورت پراکنده از گزارش‌های مختلف می‌شنیدیم که رژیم اسد در حال جابجایی یا ترکیب مواد شیمیایی است.

اوباما و من اخطارهای شدیدی نسبت به این قضیه داده بودیم. اوباما، در آگوست 2012 اعلام کرده بود که جابجایی یا استفاده از تسلیحات شیمیایی خط قرمز دولت آمریکا است. بسیار واضح بود که اگر رژیم اسد از این خط می‌گذشت، ‌باید منتظر اقدام نظامی می‌بود. در همان موقع، به نظر می‌رسید که این تهدید به عنوان عامل بازدارنده‌ای موثر، اسد را به عقب رانده است. بنابراین، اگر استفاده اسد از سلاح شیمیایی واقعیت پیدا می‌کرد، سوریه وارد مناقشه‌ای بسیار خطرآمیز می‌شد. اوباما، دوباره تاکید کرد که استفاده از سلاح شیمیایی، تغییر دهنده بازی است. اما سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا هنوز از استفاده یا عدم استفاده اسد از سلاح‌های شیمیایی مطمئن نبودند و به تحقیقات بیشتر نیاز بود.

در ژوئن 2013، کاخ سفید در بیانیه‌ای ملایم، سرانجام تایید کرد که استفاده از سلاح‌ شیمیایی در مقیاس کوچک اما به دفعات صورت گرفته و موجب مرگ یکصد و 50 نفر گردیده است. رییس جمهور، تصمیم به کمک‌رسانی به ارتش آزاد سوریه گرفت. در پشت صحنه، مقامات دولتی آمریکا در گفتگو با رسانه‌ها خبر از کمک‌های تسلیحاتی به مخالفین برای اولین بار دادند. تصمیم رییس جمهور، نسبت به تابستان گذشته عوض شده بود.

کمی بعد، تصاویر منتشره در آگوست 2013 از محل زندگی مخالفین در حومه دمشق، جهانیان را شوکه کرد. این تصاویر مربوط به حمله شیمیایی جدید بود. گزارش‌ها خبر از مرگ یک هزار و 400 نفر شامل مرد، زن، و کودک می‌شد. این تخلفی آشکار و خشونت‌آمیز نسبت به خط قرمز اوباما و قوانین بین‌المللی بود. همه چیز برای یک پاسخ کوبنده از سوی آمریکا مهیا بود. کری –وزیر امور خارجه- اولین نفری بود که این حمله را محکوم کرده و آن را یک "وقاحت اخلاقی" نامید. اوباما نیز اظهار داشت: "ما نمی‌توانیم دنیایی را بپذیریم که در آن زنان و کودکان و شهروندان بی‌گناه به این شکل وحشتناک مورد حمله شیمیایی قرار بگیرند". دولتمردان آمریکایی‌، به این یقین رسیده بودند که لزوم برخورد نظامی اجتناب ناپذیر است.


اوباما هشدار می‌دهد که استفاده از سلاح شیمیایی در سوریه، "خط قرمز" آمریکاست

برخی از مفسران و اعضای کنگره می‌خواستند بدانند که چرا اوباما وقتی که رژیم اسد بارها برای کشتن مردم خود از سلاح‌های معمولی استفاده کرده حساسیت به خرج نداده و حالا بر سر استفاده از سلاح‌های شیمیایی خط قرمز تعیین کرده است. سلاح‌های شیمیایی دارای طبقه‌بندی مشخص خود هستند. این سلاح‌ها، طی "پروتکل 1925 ژنو" و "کنوانسیون 1993 سلاح‌های شیمیایی" به دلیل وجهه مخرب، ضد انسانی، و فاجعه‌بار خود از سوی جامعه بین‌المللی منع شده‌اند.

رییس جمهور، در این برهه چنین گفت: "اگر عکس‌العملی نشان ندهیم، رژیم اسد در استفاده از سلاح‌های شیمیایی هیچ محدودیتی برای خود قائل نخواهد شد. با عدم اعمال ممنوعیت در قبال سلاح شیمیایی، دیکتاتورها، راه را برای استفاده چند باره از این سلاح‌ها باز خواهند دید. در طی زمان، نیروهای ما بار دیگر خود را در وسط میدان جنگ شیمیایی خواهند یافت. و دستیابی به این تسلیحات برای سازمان‌های تروریستی آسان‌تر شده و از آنها برای کشتار شهروندان بی‌گناه استفاده خواهند کرد".

در همین بحبوحه که کاخ سفید خود را برای تدارک یک اقدام نظامی آماده می‌کرد، دیوید کامرون –نخست وزیر انگلیس- نتوانست رای لازم برای تدارک حمله به سوریه را از پارلمان انگلیس اخذ نماید. دو روز بعد، اوباما از آمادگی برای حمله هوایی به سوریه جهت بستن پرونده حمله شیمیایی برای همیشه سخن گفت. اما در اقدامی که همه ما در واشنگتن را شوکه کرد، وی سعی بر اخذ تاییدیه از کنگره کرد. تنفسی که قبل از حمله احساس شد. کنگره هم بطور ناگهانی غافلگیر شده و در آشوب بحث بر سر اینکه چه باید کرد افتاد. نظیر این قضیه در مورد حمله به عراق نیز پیشتر تجربه شده بود. بدترین‌ سناریوها و تفکر "شیب لغزنده" -تعاقب اجتناب ناپذیر اتفاقات- اکنون تعبیر شده بود. ایده رییس جمهور مبنی بر "حمله محدود جهت رعایت استانداردهای بین‌المللی"، در طوفان بحث‌ها گم و منتفی شد.

با گذشت روزها جریان افکار عمومی بر ضد کاخ سفید شکل می‌گرفت. شمارندگان رای در کنگره، بر این باور بودند که احتمال شکست درخواست اوباما زیاد است؛ و همین عدم تایید از سوی کنگره می‌توانست ضربه قابل توجهی به پرستیژ و اعتبار آمریکا بزند. اتفاقات را با بهت و حیرت می‌نگریستم. سوریه –این غده چرکین- بزرگ‌تر شده بود. من از تلاش رییس جمهور در کنگره حمایت کردم و از قانون‌گذاران خواستم تا وارد عمل شوند.


"
کری" اولین کسی بود که حمله شیمیایی در سوریه را "وقاحت اخلاقی" توصیف کرد

در همین زمان، با "جان کری" و "دنیس مک دانوف" –رییس کاخ سفید- در مورد راه‌هایی برای حمایت کامل اوباما در خارج از مرزها بخصوص در نشست آتی گروه 20 در سن پترزبورگ -که در آنجا پوتین را می‌دید- به گفتگو نشستم. ضمن اینکه نمی‌خواستم پوتین شاهد خرسند منازعه ستیزه‌جویانه کنگره بر سر درخواست اوباما باشد، به دنیس پیشنهاد دادم راهی را برای حمایت دو حزبی درخواست اوباما بیابد. از آنجا که می‌دانستم سناتور "باب کورکر" –نماینده جمهوری‌خواهان در کمیته مناسبات خارجی سنا- بی شک علاقه‌ای به پوتین ندارد، به دنیس گفتم که او را به عنوان واسطه پیام‌رسانی در نظر بگیرد.

نقشه این بود که در طول هفته، استماع روزانه کمیته را در دستور کار قرار دهیم تا بتوانیم یک رای لازمه برای پیروزی نهایی درخواست اوباما را حفظ و اعمال کنیم. دنیس که پیوسته شخص ایده‌پذیر و خوش‌فکری است و با توجه به سابقه‌اش در ساختمان "کاپیتال هیل" – کنگره ملی نمایندگان- به خوبی با جو آنجا آشنا بود، این ایده را پذیرفت. همکاری با کورکر، موجب پیروزی کاخ سفید در اخذ رای مورد نیاز شد. در بحبوحه‌ای که مبیّن‌ترین بیانیه‌ جهان در حال نادیده‌ گرفته شدن بود، با این اقدام به قدر کافی به پوتین پیام دادیم که آن طور که او آرزو دارد، دو دسته نخواهیم شد.

دنیس، چند روز بعد با من تماس گرفت تا از وجود ایده‌های دیگر من با خبر شود و گفت که رییس جمهور فردا با من تماس خواهد گرفت. به او گفتم که رییس جمهور آنقدر خودش مشغله دارد که لازم نباشد برای تماس با من وقت بگذارد. اما او گفت که POTUS (رییس جمهور ایالات متحده آمریکاPresident of the United States) می‌خواهد با من صحبت کند. روز بعد من و رییس جمهور بصورت تلفنی با هم در مورد تلاش‌های مربوط به کنگره و موفقیت‌های پیش‌رو در صحنه بین‌المللی گفتگو کردیم.

در روز 9 سپتامبر بطور خیلی ناگهانی عازم کاخ سفید شدم تا موضوع قاچاق در حیات وحش را به سمع و نظر رییس جمهور برسانم. زمانی که به عنوان وزیر خارجه فعالیت داشتم، می‌دانستم که فیل‌های آفریقایی در خطر انقراض قرار دارند. این بد اقبالی به جای خود، علاوه بر آن گروه‌های تروریستی آفریقا همچون "الشباب" و "ارتش مقاومت خدا" وارد عرصه قاچاق عاج فیل به عنوان ابزار سرمایه‌گذاری و بی‌ثبات سازی فعالیت‌های حاشیه آفریقای مرکزی شده بودند. وقتی دولت را ترک کردم و به "بیل" و "چلسی" در بنیاد کلینتون پیوستم، همراه با چلسی شروع به همکاری با گروه‌های حفظ منابع طبیعی برای "جلوگیری از کشتار حیوانات، قاچاق، و تقاضای قاچاق" کردیم.


"
دنیس مک‌دانوف" رئیس کاخ سفید

با توجه به لابی ما در رابطه با این امر، اوباما هم که این موضوع را مهم می‌دانست، در تابستان 2013 دستور اجرایی این تلاش برای مبارزه با قاچاق حیوانات را امضاء کرد. کاخ سفید کنفرانس آمادگی جهت گام‌های بعدی را برگزار کرد و از من و چلسی دعوت نمود تا در آن حضور یابیم. البته، باید بگویم که همه دنیا چشم به این داشتند که بالاخره گام بعدی برای سوریه چه خواهد بود.

آن روز صبح، از جان کری در کنفرانس خبری لندن پرسیده شد که آیا اقدامی وجود دارد که اسد در صورت انجام آن از حمله نظامی آمریکا در امان بماند؟ کری پاسخ داد: "حتماً، اگر تا هفته دیگر تمامی آن تسلیحات شیمیایی را به جامعه بین‌المللی تحویل دهد –البته تمامی آنها بدون کم و کاست و به شرط اینکه صحت و سقم حجم تسلیحات تحویل‌شده طبق محاسبات دقیق ما بررسی شود. اما او این کار را نمی‌کند پس انجام‌شدنی نیست".

اگرچه پاسخ کری ناشی از گفتگوی وی با متحدین آمریکا و روس‌ها بود، اما اذهان عمومی جهان آن را یک اظهارنظر فی‌البداهه تلقی کردند. یکی از سخنگویان وزارت خارجه، این اظهارنظر را تا حد یک بحث بلاغی و بازی بیانی پایین شمرد. اما، روس‌ها این سخنان را مهم دانسته و به عنوان یک پیشنهاد دیپلماتیک جدی برداشت کردند.

وقتی در ساعت 1 بعد از ظهر به کاخ سفید رسیدم. مقامات ارشد دولتی در حال بحث در مورد اینکه چگونه به حمله شیمیایی پاسخ بدهیم بودند. پس از اتمام جلسه، وارد دفتر محل کار رییس جمهور شدم تا با او به گفتگو بنشینم. حالا که پس از هفت ماه دوباره پا در آن دفتر آشنا می‌گذاشتم، احساس غریبه‌گی با آن می‌کردم. یک بار دیگر، در مورد یک وضعیت اضطراری بین‌المللی سخن گفتیم. به رییس جمهور گفتم که اگر درخواست وی در کنگره رای نیاورد، باید حتی‌المقدور با خونسردی وضعیت را بهبود بخشد و به پیش‌ درآمد غیرمنتظره مسکو خوش‌آمد بگوید.

البته این‌ها دلایلی بود که ما را آگاه و آماده می‌ساخت. اقدام دیپلماتیک اخیر روس‌ها یکی دیگر از تاکتیک‌های وقت‌کش آنها برای حفظ اسد به هر قیمتی در قدرت بود. حفظ حجم عظیم تسلیحات شیمیایی برای آنها هم با توجه به جمعیت مسلمان سرکش کشورشان مناسب نبود. از طرفی، حذف سلاح‌های شیمیایی سوریه خطر خود را داشت. بخصوص از زمانی که رییس جمهور در کورس چالش با کنگره افتاده بود. این اقدام، به جنگ داخلی پایان نمی‌بخشید و یا شهروندان را از باران آتش نجات نمی‌داد، اما دست کم تهدیدی بزرگ را از مردم سوریه، همسایه‌گانی چون اسراییل، و خود آمریکا دور می‌کرد. با تشدید مناقشه و افزایش بی‌ثباتی، احتمال استفاده دوباره این تسلیحات علیه مردم سوریه، یا انتقال آنها به حزب‌اله لبنان، و یا ربودن آن توسط تروریست‌ها وجود داشت.

به رییس جمهور گفتم که هنوز بر کارکرد راه حل دیپلماتیک برای پایان بخشیدن به مناقشه باور دارم. می‌دانستم که این امر چقدر می‌تواند مشکل و طاقت‌فرسا باشد. هر چه بود، من از ماه مارس 2011 در جریان تمامی امور بودم. اما نقشه راه توافق شده سال پیش در ژنو، هنوز راهی کاربردی پیش روی ما قرار می‌داد. شاید توافق بر سر تسلیحات شیمیایی می‌توانست موجب پیشرفت در روند توافقات گردد. بعید به نظر می‌رسید، اما ارزش آزمودن را داشت.

رییس جمهور پذیرفت و از من خواست که بیانیه‌ای بدهم. وقتی از دفتر او خارج شدم، جلسه‌ای خصوصی با "بن رودز" –مشاور امنیت ملی معاون رییس جمهور- که نویسنده ارشد سخنرانی‌های سیاست خارجی رییس جمهور هم بود، داشتم. مهم‌ترین مبحث گفتگوی‌مان بحث قاچاق عاج در آفریقا بود. رودز هم مانند دنیس مک دانوف، از یاران بسیار مفید رییس جمهور و طی چند سال اخیر کاملا مورد وثوق من بود. او پا به پای همکاران گروه من که در انتخابات سال 2008 متحمل زحمات بسیاری شدند، مراتب ترقی را پیموده بود و دو طرف همیشه از همکاری با یکدیگر و دلتنگی از فقدان این همکاری یاد می‌کردند. حالا، بار دیگر از این خرسند بودم که می‌توانم از مشورت او برای ارسال پیام درست به جهانیان استفاده کنم.


"
بن رودز" مشاور امنیت ملی آمریکا در امور ارتباطات استراتژیک

وقتی در راهروی رویدادهای حیات وحش سالن کنفرانس کاخ سفید قدم می‌زدم، متوجه وجود دوربین‌های بیشتر و خبرنگارانی شدم که احتمالاً پیشتر گزارشات خود مبنی بر شکار غیرقانونی فیل‌ها را ارائه داده بودند. با قضیه سوریه شروع کردم: "اگر همانطور که پیشنهاد کری و روس‌ها بوده، اسد اقدام به تحویل فوری تسلیحات شیمیایی خود نماید، این می‌تواند گام مهمی تلقی گردد. اما بهانه دیگری برای تاخیر کارکرد نیست. روسیه یا باید بطور صادقانه از جامعه بین‌المللی حمایت نماید و یا کنار نشسته و محاسبه صحت و سقم حجم تسلیحات تحویل شده را نظاره کند." و بعد در مورد دغدغه رییس جمهور برای فشار بر روس‌ها جهت طرح یک راه دیپلماتیک جدید صحبت کردم.

کاخ سفید تصمیم گرفت که طرح حمله نظامی را برای زمان دادن به یک راه حل دیپلماتیک از کنگره بیرون بکشد. کری، به قصد گفتگو با لاوروف بر سر جزییات جهت توافق بر سر یک راه حل عازم ژنو شد. درست یک ماه بعد، سازمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای سازمان ملل که مسئول انجام طرح بود، از سوی آکادمی نوبل موفق به دریافت جایزه صلح شد. این کاملا یک رأی اعتماد بود. قابل توجه اینکه از زمان شروع نگارش این کتاب، توافقات حاصل گردید و سازمان ملل به رغم شرایط بحرانی فعلی، در حال پیشبرد آرام اما قوی پروژه حذف تسلیحات شیمیایی اسد است. تاخیراتی وجود داشته، اما تا اواخر آوریل 2014، 90 درصد از سلاح‌های شیمیایی سوریه منهدم گردیده است.

ژانویه 2014، اخضر ابراهیمی –نماینده ویژه سازمان ملل- با هدف اجرای توافقی که قبلا در ژوئن 2012 در مورد آن گفتگو داشتم، کنفرانس جهانی سازمان ملل در مورد سوریه را در ژنو برگزار کرد. برای اولین بار، نمایندگان اسد روی در روی مخالفین وی در یک کنفرانس قرار گرفتند. اما مذاکرات نتیجه‌ای در بر نداشت. رژیم اسد، طرح تشکیل شورای انتقالی حکومت که طبق توافق اولیه تایید شده بود را نپذیرفت. حامیان روس رژیم اسد هم وفادارانه از او حمایت می‌کردند. در این حال، درگیریهای زمینی دو طرف مناقشه سوریه نیز همچنان بی‌وقفه ادامه داشت.

تراژدی انسانی سوریه، براستی قلب هر انسانی را به درد می‌آورد. در این قصه تلخ، بیشترین صدمه به زنان و کودکان وارد گردید. شورشیان افراطی، اقدام به تصرف اراضی و شهرها کردند و سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و اروپا خبر از خطر گسترش این تمایل در اندازه‌های فرا مرزی دادند. در فوریه 2014، "جان برنان" –رییس سازمان سیا- در گزارش خود اینچنین آورد: "ما نگران حضور القاعده در خاک سوریه و استخدام نیرو توسط این سازمان تا نیل به اعتباری هستیم که موجب شود که نه تنها در سوریه جولان بدهد بلکه از خاک سوریه به عنوان پایگاه حمله به دیگر کشورها بهره ببرد". "جیمز کلاپر" –رییس سازمان اطلاعات ملی- با اشاره به مطلب مهم‌تری گفت "حداقل یک گروه تندرو در سوریه است که خواهان حمله به وطن ما (آمریکا) است".


"
جیمز کلاپر" رئیس سازمان اطلاعات ملی آمریکا

بن‌بست شوم راه‌حل‌ها در مورد سوریه همچنان وجود دارد و این خطر در حال رشد را آمریکا و متحدان‌اش نمی‌توانند نادیده بگیرند. غالب مخالفین میانه‌روی اسد پی به خطر ضبط انقلاب آنها توسط مخالفین تندرو برده‌اند و برخی از آنها هم تلاش کرده‌اند تا افراطیون را از اراضی تحت تصرف شورشیان بیرون کنند. اما این نبرد پر دردسری است که نیازمند تامین سلاح و نیروی انسانی خارج از گود مبارزه با اسد خواهد بود. در آوریل 2014، گزارشاتی مبنی بر آموزش شورشیان مورد تایید آمریکا و ارسال تسلیحات برای آنها از سوی این کشور وجود داشت.

همان طور که کوفی عنان در اولین نشست ژنو در مورد سوریه، گفت "قضاوت تاریخ جدی و غم‌انگیز است"، غیر ممکن است که رنج ملت سوریه را به عنوان یک شهروند ببینیم و از خود نپرسیم که دیگر چه بلایی می‌خواهد بر سر آنها بیاید؟ این بخشی از همان چیزی است که از سوریه و چالش بزرگتر یک خاورمیانه بی‌ثبات، غده چرکین می‌سازد. اما تا وقتی که –هر چند به سختی- راه درمان را بیابیم، غدد چرکین قادر به فلج کردن ما نخواهند بود.

دسته: سياسي
Web Analytics