نقدی بر الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت

قسمت اول:

نوشته احمد قربانی:

نقدی بر الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت:

اخیراً متنی منتشر شده که نام الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت را با خود یدک می کشد.   با نگاهی به آن متن، یکسری شعار و تکرار مطالب بدیهی جلب نظر می کند. مطالب بدیهی بصورت بی ربط در کنار یکدیگر چیده شده اند. عدم ارتباط منطقی این مطالب و عدم نتیجه گیری درست، بگونه است که جایی برای مطالعه عمیق و یا نقد و بررسی آن باقی نمی گذارد. این متن مانند ضرب المثل معروف است که شخصی عسل را خورد و گفت شیرین است. حالا این جمله را چگونه می توان نقد و بررسی کرد؟ ولی از آنجایی که دستور به نقد و بررسی آن صادر شده، لذا ابتدا این متن نقد و سپس با توجه به آرمانهایی که در همین متن نوشته شده ، متن جدیدی برای عرضه به صاحبنظران پیشنهاد می گردد. این نوشتار شامل سه قسمت است. قسمت اول نویسندگان این الگو نقد شده اند. قسمت دوم کل متن مورد نقد و بررسی قرار گرفته و در قسمت سوم الگوی پایه اسلامی پیشرفت جدیدی ارائه می گردد. امیدوارم مسئولین مربوطه برای جلو گیری از این آبروریزی حداقل متن خود را از سایت ها بردارند و متن پیشنهادی را جایگزین آن کنند.

قسمت اول نقد نویسندگان الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت

مهمترین نقد این الگو به نویسندگان آن بر می گردد. نویسندگان این متن هیچ گونه تجربه و یا اطلاعی از نظام برنامه نویسی نداشته اند. مثلا آنها نمی دانستد چه مطالبی باید در این الگو آورده شود. چون وقتی از الگوی پیشرفت برای یک افق بلند مدت بحث می شود. این الگو باید بتواند راهنمای برنامه های اجرایی میان مدت 4 یا 5 ساله باشد. مثلاً احداث دستگاه های شیرین کننده آب دریا و انتقال آن به مرکز ایران کاری نیست که در یک برنامه 4 یا 5 ساله اجرا شود. برای این منظور در الگوی پیشرفت که معمولاً 20 تا 50 ساله است. اقدامات اجرایی مختلف، بصورت برنامه های 5 ساله قطعه بندی می شود. تا در افق بلند مدت20 ساله شیرین کردن آب دریا و انتقال آن به مرکز ایران محقق شود.

دومین نقد به نویسندگان این متن ، احصا نشدن مشکلات کشور است. از این منظر نویسندگان متن هیچ گاه مسائل و مشکلات کشور را احصا نکردند، تا بدانند چه تدابیری باید در بلند مدت اندیشیده شود. لذا مطالبی که بعنوان تدابیر اجرایی گنجانده شده ،هیچ کدام تدبیر نیستند. از این بدتر، بعضی از بندها نه تنها تدبیر نیست که می توان یک جوک خنده دار نیز باشد. مانند بند 11 تدبیر که نوشته


۱۱تحقیق و نظریه‌پردازی برای تبیین عدم تعارض‌ دوگانه‌هایی از قبیل

عقل و نقل، علم و دین، پیشرفت و عدالت، ایرانی بودن و اسلامیت،

و تولید ثروت و معنویت از سوی صاحب‌نظران و نهادهای علمی کشور

سوال این است چه کسی گفته که بین عقل و نقل تعارض وجود دارد؟ شاید محکمترین مطلب نقلی همان قرآن کریم باشد. در همه جای این کتاب، خداوند انسان را به رفتار عقلایی و به کار گرفتن عقل در حوزه های مختلف سفارش کرده است. با مطالعه سطحی قرآن کریم در می یابیم که خداوند بزرگترین نقدی که به بشریت دارد این است که چرا انسانها عقل خود را بکار نمی برند؟ به عبارت دیگر تنها متن نقلی مستند و موجود، انسانها را به بکارگیری عقل در زندگی خود سفارش کرده است. با این مقدمه سوال اصلی این است. چه کسی گفته بین نقل و عقل تعارض وجود دارد؟ ویا چه کسی گفته بین علم و دین تعارض وجود دارد؟ و ...

چه کسی این حرفها را زده است که حالا باید در یک برنامه 50 ساله ملت ایران برود تحقیق کند که بین آنها تعارضی وجود ندارد.

حالا به فرض محال گروهی رفتند، تحقیق کردند که بین آنها تعارضی نیست. نتیجه این تحقیق چه اثری در جامعه دارد؟

     البته باید به این نکته مهم هم توجه کرد. عده ای یکسری مزخرفات و حرفهای غیر عقلی را به دین نسبت می دهند و آنرا تبلیغ می کنند که جلوی این افراد باید گرفته شود.  

در ضمن هر تدبیر باید مخاطب خود را داشته باشد. یک مخاطب می تواند سازمان ، وزارت خانه دولتی ، موسسات عمومی و شرکت های بخش خصوصی باشد. بعضی از تدابیر هیچ مخاطبی ندارد. مانند بند 44

۴۴گسترش فهم عمیق و تحکیم نظریه مردم‌سالاری دینی مبتنی بر ولایت فقیه

البته این بند می تواند بعنوان هدف ، آرمان ویا رسالت در یک برنامه مطرح شود. ولی هیچ گاه نمی توان آنرا در قسمت تدبیر پیشنهاد کرد.

چون سوال اول این است چه سازمانی باید فهم عمیق و نظریه مردم سالاری دینی را گسترش دهد؟ شاید بتوان گفت که همه مردم این وظیفه را دارند. ولی هیچ سازمان دولتی در اساسنامه خود چنین وظیفه ای را قرار نداده است.

لازم به ذکر است اگر این بند بعنوان هدف یا آرمان مطرح می شد. می توان در ذیل یکی از تدابیر نوشت. یک سازمان تحقیقاتی در حوزه حقوق و علوم سیاسی تشکیل تا مسائل و مشکلات دستگاههای دولتی را مشخص و راهکارهای رفع این مشکلات را پیشنهاد کند تا نظریه مردم سالاری دینی مبتنی بر ولایت فقیه کارآیی خود را در عمل اثبات کند تا مردم نظام سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه را کارآمد ترین نظام ارزیابی کنند.

در انتها نقدی که بر نویسندگان وارد است می توان به برخی تدابیر اشاره کرد که اصولاً قابل فهم نیستند. نویسنده از کلمه ای خوشش آمده و آنرا آورده است. مانند بند 6

۶گسترش تعلیم‌ و تربیت وحیانی، عقلانی و علمی

از نویسنده باید این سوال را پرسید. تقسیم بندی تعلیم و تربیت بر اساس وحی و عقل و علم را از کجا پیدا کرده است؟ در کدام کتاب مشخصات تعلیم و تربیت بر اساس وحی و عقل و علم بررسی شده و نکات افتراق و اشتراک آن بحث شده است؟

اساساً بین وحی و عقل و علم چه نکات افتراقی و اشتراکی وجود دارد؟

وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم و فن آوری و آموزش پزشکی این بند را چگونه باید عملیاتی کنند؟

اگر منظور نویسنده این است که چند کتاب و یا واحد علوم دینی و قرآن اضافه شود. باید گفت این کار انجام شده است. اگر این کتابها اهداف را برآورده نمی کند. باید این کتابها اصلاح شود که اصلاح کتاب هم مطلبی نیست که در برنامه و یا الگو گنجانده شود. موضوع اصلاح کتاب بصورت مستمر در وزارت آموزش و پرورش انجام می گیرد.

ادامه در قسمت دوم

دسته: سياسي
Web Analytics