انحطاط فرهنگی و اقتصادی

وضعیت اقتصادی کشور ایران بگونه است که همه افراد هشتشان گروی نه است. و هیچ کس را پیدا نمی کنید. که وضع درست و درمانی داشته باشد. این موضوع ربطی به مقدار ثروت افراد و خانواده ها ندارد. هر چه ثروت بیشتر هم باشد باز این مسئله سر جای خودش هست.

آیا این موضوع در تمامی کشورها وجود دارد؟

اگر در همه جای دنیا وجود دارد آیا شدت و ضعفش در ایران بیشتر است یا کمتر ؟

آیا عامل شدت این موضوع به دین بر می گردد ؟

یا عوامل منحط فرهنگی دیگری نیز در این موضوع دخیل است؟

اما یک چیز برای ما محرز شده است .

جامعه کنونی ایران در یک انحطاط بسر می برد. همه چیز در سطحی ترین وضعیت خود قرار دارد. نه تفکری ، نه هنری ، نه سینمایی و .... 

اگر این سطحی گری را نپذیریم و نخواهیم آنرا با عقل جمعی حل کنیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم در یک جامعه متعفن و منحط قرار گرفته ایم .

بنظر می رسد، دو عامل به نام اسلام و خود شیفتگی قومی در ایرانیان بصورت تخریبی و غیر عقلایی مهمترین عامل انحطاط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شده باشد.

این دو عامل در بیشتر حوزه ها باعث عقل گریزی و استدالال گریزی ایرانیان شده است. این امر باعث شده ، ‌ انسان ایرانی،‌موضوعاتی در جامعه خود نهادینه و به فرهنگ تبدیل کند که در ماوراء آن هیچ گونه استدلال و عقلی وجود نداشته باشد.

بطور مثال در حال حاضر حدود 20 هزار نفر زندانی در کشور وجود دارد. جرم این زندانیان عدم توانایی پرداخت مهریه همسران طلاق گرفته است.

همانطور که می دانیم، عدم توانایی در پرداخت مهریه در هیچ جای دنیا و در اسلام، بعنوان جرم شناخته نمی شود و در هیچ کجای دنیا کسی را برای ناتوانی در پرداخت مهریه به زندان نمی برند. ولی در کشور ما این موضوع جرم و عده ای برای این جرم به زندان می روند.

پدیده های این شکلی به وفور در جامعه  قابل مشاهده است. حضور ، و ظهور اینگونه  مسائل باعث انحطاط کشور شده و می شود.

شاید کسی بگوید، این موضوعات نه ربطی به اسلام دارد و نه ربطی به قومیت ایرانی دارد.

در پاسخ  باید گفت: شاید اینگونه باشد. و این گزاره های فرهنگی هیچ  ربطی به اسلام و قوم ایرانی نداشته باشد، ولی در حال حاضر این موضوعات خودش را بگونه ای با اسلام و قومیت ایرانی چسبانده است.

اگر این موضوع ربطی به اسلام ندارد، یک روحانی که در مصدر قضاوت نشسته است. نباید حکم به زندان شدن فردی کند که در پرداخت مهریه ناتوان است. در صورتیکه همه زندانیان با حکم یک قاضی که اتفاقاً لباس روحانی به تن دارد و کتابی هم جز متون اسلامی نخوانده است. به زندان می روند.

 مثال های دیگری را هم می توان آورد.

مثلاً این داعش از کجا پیدا شده است؟ البته می توانیم چشممان را ببنديم و مانند دايى جان ناپلىونى، صد سال بگوييم کار انگليسى هاست. در صورتیکه یک انگلیسی  به راحتی می تواند اثبات کند که افکار داعش قبل از اینکه کشور انگلیس بوجود آید نیز وجود داشته است. چون بنیان فکری داعش همان افکار خوارج صدر اسلام است.

آن موقع دیگر جوابی نداریم.

اگر راه حلی براي این بی فکرها و انحطاط ها  اتخاذ نشود، افکار پوسیده و منحط مانند داعش همیشه می تواند در جامعه باز تولید شود.

پس مشکل کشور ما اصولاً از افکار منحط خود ما سر چشمه گرفته است. نباید ریشه مشکلات خود را در خارج از کشور جسجو کنیم.  اگر هشتمان گرو نه است،‌ بخاطر حاکمیت یکسری افکار پوسیده ای است که خودش را به نوعی به اسلام چسبانده است. در ضمن در پس یا وراء هیچ کدام از این پدیده ها، افکار، استدلال و منطقی وجود ندارد.

در ضمن مهمترین علت اسلام گريزى جوان هاى ما نیز، گزاره ها و باورهاىی هستند که خودشان را در متن دین اسلام جای داده اند. لذا عامل اصلى در دين گريزى جوان ها و انحطاط جامعه اسلامی،‌ نه آخوند است و نه شبيخون فرهنگى غرب. بلکه عامل اصلى، گزاره ها و باورهايى است که يا دليل ندارد يا دليل نقض دارد يا مبهم و مجمل است و به ده ها تفسير تن مى دهد؛ جهنم و مار و عقرب و جن و غلمان و حورى و و خداى سخنگو و شلاق و سنگسار همه موضوعاتی است که نمی توان برای آن استدلال منطقی و خرد گرایانه ای برای آن دست و پا کرد.

در نتیجه دنیای جدید که بیشتر با بسط استدلال گرایی ملازم است، نمی تواند از چنین  گزاره هایی دفاع کند.

برای خروج  از انحطاط فرهنگی و جایگزینی فرهنگ پویا نیاز به پالایش افکار و عقاید خرافی است. اگر عقاید خرافی را از جامعه خارج کنیم دیگر کسی هشتش گروه نه نخواهد بود. لذا ‌نگاه ها  باید به درون جامعه برگردد. در کشور ما، صدسال است بدنبال علل مشکلات در غرب هستيم و نيز دنبال بازگشت به خويشتن!!!

به جاى نقد خويشتن، يک خويشتن پوسيده و متعفن و تکرار خرافات و اوهام  اتخاذ شده است.

هنوز بدنبال گرفتن انتقام خون امام حسين ايم!! و گرفتن حق خلافت حضرت على!!!

در صورتیکه اینها در یک تاریخ بدون بازگشت اتفاق افتاده و نمی توان تغییری در آن ایجاد کرد. هر چه بوده همان است که اتفاق افتاده است. اگر ناظران مختلف ، تاریخ را بگونه ای متفاوتی توصیف کرده اند،  این یک امر طبیعی است . چون هر انسانی بنا بر مقتضیات و منافعی که  آن حادثه نصیبش می کند، ‌اتفاقات را بگونه ای متفاوت توصیف می کند. در این مورد هم نمی توان تغییری ایجاد داد. هر چه بوده تمام شده است.

تاریخ را با هر زاویه ای مطالعه کنیم. و مشاهدات هر ناظر تاریخی را مطالعه کنیم. فقط یک کار می توانیم انجام دهیم. اگر تجربه مثبتی انجام گرفته، سعی کنیم آن تجربه مثبت را در حال حاضر بگونه ای تکرار کنیم و اگر تجربه منفی انجام گرفته است، دیگر آنرا تکرار نکنیم. اگر مطلبی را یک ناظر تاریخی بگونه ای نوشته است که برای حال حاضر هیچ اثری ندارد، آنرا در گوشه ای رها، و از کنارش گذشت.

اى کاش مسلمان ها به اين بصيرت مى رسيدند که در ايام عزادارى هاى مذهبى، به حال خودشان گريه کنند. مسلمانان باید برای حاکمیت افکار پوسیده ای گریه کنند، که در حال نابودی تارو و پود تمامی زندگی شان شده است. که این مورد گریه هم دارد.

البته اين استدلال گريزى که با دين پيوند خورده، به جهت سيطره دين بر افکار جامعه ، به فرهنگ تبدیل و در تارو پود جامعه وارد شده است. از طرفی پاسخ های دين، به پدیده های اجتماعی جزمى و قطعى است. این موضوع با بسط پرسش گرى و نقادى راستين سازگار نيست.

بسط استدلال گريزى در فرهنگ ما با دين مرتبط و با آن تقويت مى شود، این موضع حتی در میان کسانی که به ظاهر از دين بريده اند، نیز بروز و ظهور دارد. به عبارت دیگر هنوز اين عنصر ريشه دار ( استدلال گريزى)، از ضمير دین گریزان ما پاک نشده است.

کافی است نگاهی به بازار شایعات کنید. این شایعات از طرف بنگاههای خبر پراکنی غربی و تحصیلکرده های ایرانی در خارج از کشور هم دیده می شود.

در يک جامعه خردگرا نباید، بازار شايعه  تا این حد داغ باشد؛ لذا اين معضل، مربوط به اصول گراهاى مذهبى نيست. اصلاح طلب هاى مذهبى و غير مذهبى هم به آن مبتلا هستند.

وقتی ما می توانیم از این مخمصه خود را بیرون بکشیم که اولاً همه کارها با خرد و استدلال انجام گیرد، شایعات به گوشه ای رانده شوند، دین اسلام اگر حرفی در این دنیای جدید دارد،‌ آنرا وسط میدان بگذارد و اگر ندارد،‌ در گوشه ای بماند. این غیر قابل تصور است که عده ای اختلاس از بیت المال را حق مسلم خود بدانند و آنرا توجیه شرعی کنند. این موضع در هیچ دینی و در هیچ اجتماعی پذیرفته نیست. کسی باید تریبون را در دست بگیرد که حرفی برای گفتن داشته باشد. اگر کسی حرفی برای گفتن ندارد، نباید پای حرفهای او نشست. این یک ظلم بزرگ است. عده ای دائم حرفهای چرت و پرت می گویند، و عده ای هم دور او جمع می شوند.

دین اسلام شامل دو قسمت است. این دو قسمت باید تکلیف خود را با انسان خرد گرا و استدلال گرای امروزی حل و فصل کند. یک قسمت کتاب قرآن کریم است. این کتاب دارای تفسیر و تأویل های مختلفی است.  دیگری سیره پیامبر اکرم (ص) است. سیره پیامبر اکرم  (ص) یک واقعه تاریخی است. 

پدیده های تاریخی همیشه با هدف بکارگیری تجربه و تطبیق آن با شرایط حال مطالعه می شوند. اگر آن تجربه تاریخی حرفی برای گفتن داشته باشد،‌ آن تجربه بکار گرفته می شود. در غیر اینصورت رها می شود. 

تجربه تاریخی زندگی پیامبر اکرم(ص) برای انسان امروزی می تواند به شرح زیر باشد

1- اخذ مالیات کمتر از مردم توسط دولتها و  مراعات حداقل معیشت مردم. در زمان پیامبر اکرم (ص)  بیشتر فعالیت ها کشاورزی بوده است. در این زمان محصول بدست آمده بین عوامل نیروی کار، آب ،  ماشین آلات،‌بذر و زمین  تقسیم می شده است. معمولاً همه زمین ها و آب ها متعلق به حکومت بوده است. لذا حکومت ها حدوداً 20 تا 40 درصد از کشاورزان مالیات می گرفتند. در صورتیکه زکات در اسلام تا یک حد نصاب که مربوط به معیشت افراد است،‌معاف از مالیات و از ما بقی آن 10 درصد گرفته می شده است. مالیات بازرگانان و  رزمندگان خمس بوده که 20 درصد سود خالص بوده است.

2- مراعات حقوق بشر بصورت حداکثری : در حکومت 10 ساله پیامبر اکرم (ص) کسی به زندان نرفت، کسی کتک نخورد، کسی شلاق نخورد، آبرو و حیثیت کسی ریخته نشد. به کسی حد زده نشد. کسی از گرسنگی به رنج و زحمت نیافتاد، کسی بی خانه و بی کاشانه نبود. حداقل معیشت برای همه فراهم شد.

3- اداره حکومت با هزینه کمتر : در اسلام فرماندهان و مسئولین حکومتی به قصد خدمت و رضای خداوند مسئولیت ها اجتماعی را می پذیرفتند و برای انجام آن کار معمولاً کمترین مزد را دریافت می کردند. این موضوع در حکومت پیامبر اکرم (ص) ، خلفای راشدین بصورت حداکثری رعایت شد. در ضمن عمده جنگهای حضرت علی (ع) بخاطر عدم دست اندازی مسئولان حکومتی به بیت المال بوده است .

4- انتخابی بودن حکومت ها و حق تعیین حاکم توسط مردم. پیامبر اکرم (ص) و خلفای راشدین با بیعت مردم ، حکومت را بدست گرفتند . در ضمن در یک خطبه بصورت صریح حضرت علی (ع)  انتخابی بودن حکومت را حق مردم می داند. در ضمن وقتی به خلیفه دوم پیشنهاد کردند که حکومت بعد از ایشان موروثی و به فرزندش عبدالله ابن عمر برسد. ایشان با این موضوع مخالفت کرد. و تعیین حکومت را ابتدا توسط نخبگان و سپس به رأی مردم واگذار کرد.

موارد دیگری را هم می توان اضافه کرد. که در اینجا باعث طولانی شدن مطلب می شود.

لذا گزاره هایی مانند، اختلاس ، دست برد به بیت المال و حقوق های نجومی را نمی توان با اسلام جمع کرد.  اگر چنین اتفاقاتی رخ داد. باید سریع با آن برخورد شود. در غیر اینصورت تابلوی اسلام و دین را از بالای سر خود پایین بیاورند.

بانکداری با سود های دو رقمی و بالای 20 درصدی با هیچ کجای دین اسلام هم خوانی ندارد. نمی شود. قوانینی را به مدت 37 سال دست نخورده به مردم تحمیل کرد. اگر دین اسلام برای بانکداری، تحربه ای دارد ، آنرا ارائه کند. نتیجه کار باید سود بانکی باشد که  کمتر از سود بانکی در سایر کشورها است. اگر قانون باعث سود بیشتر می شود سریع باید کنار گذاشته شود. نباید با آن مماشات شود. اگر دین اسلام تجربه  موفقی در زمینه بانکداری ندارد،  آنرا رها کند.  اعمال بانکداری اسلامی را به زمانی که توانستند، قوانین درستی را تدوین کنند، موکول کنند. تا بانکها بصورت عقلی اداره شوند. اداره عقلی  بانکها باعث می شود،‌سود بانکی در ایران هم مانند کشورهای دیگر شود.

در ضمن پیام  اصلی امام حسین (ع) برای جامعه امروزی یک چیز است. ایشان می گفت که با یک نفر که فاسد است بیعت نمی کند. در دنیای امروزی می تواند به این تفسیر شود که نباید به یک انسان فاسد رأی داد.

در جامعه امروزی،‌پیروی کردن از امام حسین (ع) یعنی رأی ندادن به کسی که فاسد است. اگر کسی فاسد است یعنی اختلاس می کند ، حقوق نجومی می گیرد،‌و از موقعیت خودش سؤ ء استفاده می کند نباید به او رأی بدهند و اگر رأی هم دادند، رأیشان را پس بگیرند.

پیروی کردن از حضرت علی (ع) هم یعنی ، ایجاد عدالت در جامعه ، اگر در جامعه عدالت وجود نداشته باشد، پیروی از حضرت علی (ع) بی معنی است. در جامعه ای که منتخب مردم، حقوق نجومی و اختلاس را حق مسلم خود می داند،‌ پیروی کردن از امام حسین (ع) هم بی معنی است.

 اگر هم شفاعت در دنیای پس از مرگ درست باشد،  بطور قطع شفاعت  حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) نصیب کسانی که عدالت را استوار نمی کنند و در جامعه اختلاس و حقوق نجومی وجود دارد نمی رسد.

شاید این مشاهده یک طنز تلخ یا یک جوک مسخره باشد. فردی خود را پیرو امام حسین (ع) بداند و ایشان به کسی رأی دهد که هم اختلاس می کند ، هم حقوق نجومی می گیرد و هم به بیت المال دست درازی می کند.  این کارها قطعا موجب تخریب اقتصاد جامعه  می شود . در چنین جامعه ای انتظار بهبود اقتصادی ، گسترش اشتغال و ...  خیالی خام و یک پندار موهم بشمار می رود. حالا این شخص بیاید و برای امام حسین (ع) گریه کند و از امام حسین (ع) بخواهد که مشکلات معیشتش  را حل کند.

این یک فرهنگ تخریبی است که خودش را به دین چسبانده و مردم هشتشان گرو نه است. پیام تاریخی امام حسین (ع) عدم انتخاب و رأی دادن به فاسد بوده است. حالا  در جامعه امروزی یک نفر  به فاسد رأی داده و فاسد کل زندگی اش را خراب کرده است. در اینجا توقع شفاعت در دنیای پس از مرگ و اجابت دعا برای سرو سامان یافتن زندگی اقتصادی ،‌ بی جا و بی مورد است.   

دسته: فرهنگي
Web Analytics