دلایل جنگ و عقب افتادگی کشورهای مسلمان

جنگ، خونریزی، تخریب و عقب ماندگی علمی و فنی در کشورهای اسلامی فراگیر شده است. شدت تخریب‌ها بگونه ای است که چشم اندازی برای پایان جنگ و عقب ماندگی متصور نیست. چرا در دنیایی که علم و تکنولوژي پیشرفت کرده است، و انسانها در امنیت و رفاه زندگی می کنند، مردم کشورهای افغانستان، لیبی، سوریه، یمن،‌ سومالی، عراق و ...در اوج عقب ماندگی علمی و تکنولوژی و در نا امنی و انفجار بسر می‌برند؟

بیشتر این خونریزی ها و تخریب ها توسط گروه هایی انجام می گیرد که دین اسلام را در پرچم های خود قرار داده اند. دین اسلام در 1400 سال پیش در شبه جزیره عربستان بوجود آمد، این دین طی قرون متمادی به فرقه های مختلفی منشعب شد. هر فرقه خود را در صراط مستقیم و مابقی فرق را منحرف معرفی می کند. فرقه گرایی باعث شد، دین اسلام از صحنه های سیاسی و اجتماعی خارج شود.‌ بگونه ای که در سالهای قبل از 1357 (1979) تنها اسمی از آن باقی مانده بود. تفکر غالب در کشورهای اسلامی، قبل از این سالها، سکولاریزم بود. این تفکر به دو شعبه لیبرال دموکراسی و کمونیزم، تقسیم شده بود. لیبرال دموکراسی حوزه دین را محدود به امور شخصی و کمونیزم، دین را افیون توده ها می‌دانست.

با وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 (1979) به رهبری امام خمینی (ره)، تفکرات اسلامی دوباره احیا شد. رونق گرایش های دینی در ایران باعث شد تا مسلمانان در سایر نقاط دنیا به این دین توجه بیشتری داشته باشند. ولی از آنجاییکه دیدگاه و برداشت علمای مذاهب و فرقه های مختلف از دین اسلام یکسان نبود، گرایش مسلمانان به سمت دین، موجب تقویت فرقه گرایی، جنگ و نزاع بین فرقه های مختلف مسلمانان شد. بطور مثال: در کشور افغانستان،‌ بعد از خروج کشور شوروی، گروه های جهادی موفق به یک حکومت واحد اسلامی نشدند. همه گروه های جهادی خواهان اجرای قوانین اسلامی در کشور افغانستان بودند ولی تمامیت خواهی گروه های اسلامی موجب جنگ های فرقه ای در کشور افغانستان شد. این فرقه گرایی تا آنجا ادامه یافت، که موجب شد، آمریکا و متحدین آن، مجدداً این کشور را اشغال کنند.

سؤالی که ذهن هر ناظر بی طرفی را به خود جلب می کند، این است.

آیا دین اسلام ماهیتاً یک دین جنگ طلب و مخرب است؟

به عبارت دیگر فتواهای علمای فرقه های مختلف اسلامی،‌ برخواسته از ماهیت دین اسلام است. یا این فتواها هیچ ربطی به دین اسلام ندارد، بلکه یکسری توجیه و تفسیر انحرافی است که رهبران فرقه های مختلف اسلامی برای اهدافی غیر دینی، این فتواها را صادر می کنند.

ادامه جنگ و توسعه نیآفتگی در کشورهای مسلمان و نقش رهبران فرقه های مختلف اسلامی، موجب شده تا دنیای کنونی دین اسلام و فتواهای رهبران فرقه های مختلف را یکسان فرض کنند.

اگر ادامه جنگ و تخریب ها در یک محیط جغرافیایی، محصور باقی بماند، چاره اندیشی، برای جنگ و عقب ماندگی به مردم همان محیط جغرافیایی واگذار می شود، ولی در حال حاضر زبانه های جنگ بطرف سایر کشورها هم کشیده شده است. بطوریکه کشورهای فرانسه، آلمان، آمریکا و... شاهد اتفاقات تروریستی متأثر از جنگ ها در کشورهای اسلامی بوده اند. از طرفی تروریست ها هر روز با صدای بلند و به نام دین اسلام همه کشورها را تهدید به انفجار و نا آرامی می کنند. این مسائل باعث شده تا برای پایان این جنگ و ناآرامیها چاره ای اندیشیده شود.

اگر دین اسلام ماهیتاً جنگ طلب و مخرب باشد، در دنیایی که علم به سرعت پیشرفت می کند، ادیان جنگ طلب و مخرب،‌ چاره ای جز ماندن در تاریخ بشریت ندارند. دینی که نمی تواند، آرامش و امنیت را در جهان امروزی تحمل کند، محکوم به فنا و نیستی است.

ولی اگر توجیه و تفسیر های غلط از دین و صدور فتواهای عجیب و غریب موجب جنگ و توسعه نیافتگی شده باشد، پس برای جلو گیری از این وضعیت، شناخت دین اسلام و توجیه و تفسیرهایی که موجب انحراف در دین اسلام شده، ضرورت دارد. برای شناخت دین اسلام و توجیه و تفسیر های غلط از آن، بررسی افکار و عملکرد پیامبر اکرم (ص) در 1400 سال پیش و تحلیل تفکرات و اقدامات امام خمینی (ره)در قرن حاضر در اولویت قرار می‌گیرد.

امام خمینی (ره) با راهنمایی و رهبری خود توانست، انقلاب اسلامی ایران را با کمترین خسارت جانی و مالی به پیروزی برساند. ولی بعد از گذشت، دو سال از انقلاب اسلامی، جنگ گسترده ای بین کشورهای ایران عراق شروع شد. جنگی که 8 سال طول کشید. بعد از جنگ هشت ساله، جنگ در حوزه جغرافیایی ایران به پایان رسید ولی جنگهایی با تفسیر و توجیه های دینی در سایر نقاط جهان شعله ور شد. بطور مثال: با خروج کشور شوروی از افغانستان و ایجاد حکومت اسلامی در آنجا انتظار می رفت، دو کشور ایران و افغانستان با تاریخ و فرهنگ مشترک با یکدیگر متحد شوند، ولی بدلیل اختلاف دیدگاه رهبران مذهبی افغانستان، اولین اقدام حکومت طالبان،‌کشتن دیپلمات های ایرانی بود. این اقدام موجب قطع رابطه بین کشور ایران و افغانستان شد. هر چند بین کشورهای ایران و افغانستان جنگی رخ نداد، ولی تا زمانی که گروه طالبان دررأس حکومت قرار داشت، امکان شعله ور شدن جنگ بین ایران و افغانستان دور از انتظار نبود.

 آمریکا در سال 2003  حکومت بعث صدام حسین در عراق را سرنگون کرد. ولی بعد از گذشت چند سال، گروهی تحت عنوان حکومت اسلامی (داعش ) دامنه جنگ را در کشورهای افغانستان، عراق، سوریه، لیبی و ترکیه پهن کرده است. علاوه بر این، گروه داعش یک سری ترور های کور را در کشورهای اروپایی و آمریکا طراحی و به اجرا درآورده است.

این کتاب در نظر دارد،‌ برای کاهش جنگ ها و تخریب ها، ‌نقد و بررسی افکار مذاهب و فرقه های مختلف دین اسلام،را در دستور کار قرار دهد. تا از این طریق نکات انحرافی مشخص، و نسبت به حذف آن اقدام گردد. از این طریق می توان به کاهش ناآرامیها و خاموش شدن جنگ ها کمک کرد. البته عوامل دیگری نیز در پیدایش، شدت یا ضعف این جنگها و عقب ماندگی‌ها دخالت دارند، مثلاً گروه های انحرافی از حمایت کشورهای مختلف برخوردارند. هر چند این عوامل مهم هستند. ولی عامل اصلی به شمار نمی رود.

در حال حاضر عامل اصلی جنگها و ترورهای کور، انگیزه مذهبی افراد مسلمان است. این احکام بر طبق فتوای برخی رهبران دینی، تحت عنوان جهاد فی سیبل الله صادر می شود. در نتیجه راه برون رفت از این مشکلات، تبیین، عوامل چگونگی صدور چنین فتواهایی در میان مسلمانان است.

در ضمن سخنرانی ها و فتواهای برخی از رهبران دینی در تقابل با غرب، مدرنیته و توسعه اقتصادی موجب شده تا یک فضای عقب ماندگی علمی بر کشورهای اسلامی سایه افکند. از آنجایی که این سخنرانی ها و فتواها، بهره ای از نقد علمی نبرده اند و بیشتر بر احساسات مردم تأکید می کند، لذا این اقدامات موجب شده تا کشورهای اسلامی، تحت سیطره حاکمان دیکتاتوری قرار بگیرد، که بجز تخریب و کشتار برای آنان پیآمدی نداشته باشد.

مشکل اصلی دین اسلام، قرائت و فهم متفاوت از دین، توسط رهبران فرقه های مختلف است. هر فرقه خودش را عین دین اسلام و خدا، و ما بقی فرقه ها را منحرف می داند. بعضی جاها پا را از این فراتر می‌گذارند، آنها پیروان سایر فرقه های مسلمان را کافر، مشرک و واجب القتل می دانند.  حالا کدامیک از فرقه ها منحرف هست و کدام یک از فرقه ها منحرف نیست؟

برای نشان دادن عامل انحراف ابتدا باید هدف از دین را مشخص و سپس با ابزارهای علمی راه های رسیدن به این هدف را بررسی کرد. ابزارهای علمی نظریه‌ های  علمی باید توسط دانشمندان امروزی اثبات شده باشد،  منظور از نظریه اثبات شده این است. که یک گزاره یا مفهوم یا نظریه توسط دانشمندانی از طریق علوم تجربی مورد آزمایش قرار گرفته و آن گزاره رد نشده باشد. و یا اینکه برای پذیرش آن تردید کمتری وجود داشته باشد. به عبارت دیگر این نظریه یا مفهوم تا کنون رد نشده باشد. و با یک احتمال منطقی پذیرفته شده باشد.

مسئله مهم در مورد انتخاب ملاک ها این است که می خواهیم یک دین را ارزیابی کنیم. تعیین چنین ملاکهای مشکل است. اگر بخواهیم طول یک شئ را بررسی کنیم نیاز به ملاکی به نام متر داریم. اگر بخواهیم وزن را بررسی کنیم ملاک ما کیلو گرم و.... است.

ولی در اینجا می‌خواهیم دین اسلام و گروه‌های معتقد به آن را بررسی کنیم. جهت تعیین ملاک، اول باید ببینم هدف از این دین چه بوده است؟

هدف  دین اسلام چیست؟

هدف دین اسلام، همانطور که پیامبر اکرم(ص) آنرا تبلیغ می‌کرده فلاح و رستگاری بوده است. ایشان در تبلیغات دین خود می فرموده « قولوا لا اله الله تفلحوا» یعنی اي‌ مردم! بگوييد: «لا إله إلا الله» تا رستگار شويد.» پس هدف پیامبر از تبلیغ دینش «فلاح» یا رستگاری بوده است. فلاح و رستگاری در حقيقت جامع همه كمالات انساني و جامعه انسانی است.

رستگاری انسانها می تواند در ابعاد مختلف مانند دنیوی، اخروی، ‌شخصی، اجتماعی، خانوادگی و .... باشد.

با این تعریف وقتی پیامبر اکرم(ص)، رستگاری را هدف گذاری می کند، منظور او، تمامی ابعاد مختلف رستگاری است. به عبارت دیگر منظور پیامبر اکرم(ص) این است که هر کسی دین را بپذیرد، در دنیا، آخرت و در سطوح فردی، خانوادگی و اجتماعی و .... رستگار می شود.

رستگاری در آخرت به دنیای پس از مرگ گفته می شود. دنیای پس از مرگ مربوط به اتفاقات آینده است. پدیده هایی که هنوز اتفاق نیافتاده اند، از طریق علوم تجربی قابل اثبات یا رد نیست. پس این کتاب با یک محدودیت شناختی در مورد ابعاد مختلف فلاح و رستگاری مواجه است. این محدودیت با یک فرض قابل رفع است. فرض می شود، اگر آن قسمت از ابعاد، فلاح ورستگاری که توسط علوم تجربی قابل بررسی است، ثابت شود. می توان کل آن را اثبات کرد. به عبارت دیگر اگر دینی توانست رستگاری دنیا را به ارمغان بیآورد، پس می تواند رستگاری آخرت را هم داشته باشد. البته می توان روابط مختلفی بین رستگاری دنیا و آخرت ترسیم کرد. ولی در این نوشتار با این محدودیت، نقد و بررسی انجام می گیرد.

وقتی گفته می شود، یک نفر در این دنیا رستگار شده است، بهترین تصور از رستگاری در حوزه شخصی، این است که یک نفر تحصیلات عالیه داشته باشد وبتواند راههای زندگی بهتر را بدرستی تشخیص و انتخاب کند. رستگاری در سطح خانواده این است که شخص بتواند رابطه گرمی با پدر، مادر، همسر و فرزندان داشته باشد.

رستگاری در سطح جامعه این است که جامعه بتواند، امنیت فیزیکی، فکری و روانی را برای او تأمین کند، و رستگاری در حوزه اقتصادی این است که بتواند نیازهای خود را هر چه آسانتر فراهم سازد.

علوم امروزی، رستگاری فردی را، تحت عنوان رشته های روانشناسی آموزش و پرورش پیگیری می کند. در این رشته، راههای شکوفایی استعداد و راه های ارتقاء شخصیت انسانها بررسی می شود.

رستگاری خانوادگی هم در حوزه علوم رفتاری است. علوم رفتاری،‌ شاخه دیگر روانشناسی است که در آن رفتار انسان با اطرافیانش بررسی و راههای ارتقاء آن پیشنهاد می گردد.

رستگاری اجتماعی انسانها درحوزه رشته های جامعه شناسی، اقتصاد و علوم سیاسی قرار دارد. هدف از این رشته ها توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جوامع است. یعنی اگر جامعه ای به توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی برسد، در آن جامعه انسانها قادر خواهند بود ، ابزارهای جدیدی اختراع و ابداع کنند که با آن ابزار، تولید و رفاه را بصورت مستمر، افزایش دهند.

ماهیت دین اسلام در زمان پیامبر اکرم (ص) چگونه بوده است؟

عملکرد 10 ساله حکومت پیامبر اکرم (ص) نشانگر ماهیت دین اسلام است. آیا دین اسلام بدنبال رفاه و آسایش مردم بوده و یا بدنبال تخریب و کشتار آنها بوده است؟ این سؤال با یک تحلیل تاریخی ساده قابل پیگیری است. اگر رفاه و آسایش را نسبی بدانیم و بخواهیم وضعیت رفاه و آسایش را طی 10 سال حکومت پیامبر اکرم در شهرهای مدینه و مکه مقایسه کنیم، در می یابیم که رفاه و آسایش مردم طی این 10 سال بطور چشم گیری افزایش یافته است.

اولین مؤلفه یک دولت توسعه گرا، این است که بتواند امنیت کاملی بر جامعه حاکم کند. حکومت 10 ساله پیامبر اکرم (ص) توانست، یک جامعه نیمه وحشی که جنگ و خونریزی و عدم امنیت، در آن یک امر عادی بوده، جای خود را به یک جامعه کاملاً امن بدهد. به عبارت دیگر دولت پایه گذاری شده بوسیله پیامبر اکرم (ص) یک دولت توسعه گرای است که توانسته بعد از گذشت 10 سال امنیت کاملی برای دو شهر مکه و مدینه تأمین کند.

دومین قانون برای توسعه، رفاه و آرامش مادی افراد، ایجاد فضای مساعد کسب و کار و ایجاد نظام سازو کار بازار است. دولت پیامبر اکرم (ص) نظام ساز و کار بازار را بخوبی در جامعه آن روز بوجود آورد. در این الگو، افراد ضمن کار و تلاش بیشتر برای بدست آوردن ثروت و منافع سعی می کردند، قسمتی از درآمد خود را به انفاق و بخشش به افراد فقیر اختصاص دهند. یعنی نظام اقتصادی بازار بگونه ای بود که افزایش ثروت یک نفر موجب افزایش رفاه سایر افراد هم می شد. در ضمن قوانین اسلامی ایجاد هر گونه ضرر و زیان به افراد را کاملاً ممنوع کرده بود.

سومین قانونی که باعث رفاه و آرامش بیشتر می شود، نظارت و مشارکت عمومی مردم در تعیین سرنوشت خود است. در حکومت پیامبر اکرم (ص) این موضوع بسیار خوب اجرا شده است. قانون شوراها و ایجاد شوراهای مختلف برای تصمیم گیری ، موضوع هم فکری و تصمیم گیری های جمعی بخوبی انجام شده است.

چهارمین ملاک برای رفاه و آرامش احساس تساوی بین انسانها است. وقتی مردم به آرامش فکری می رسند که فکر کنند مورد تبعیض و ظلم و ستم قرار نمی گیرند. وقتی به کار و تلاش مشغول هستند، بدونه دلیل مورد بازخواست و یا اموال آنها غارت نمی شود. در این مورد پیامبر اکرم (ص) کلیه مجازات های عرفی که در آن زمان بود را از میان برداشت. ایشان کلیه مجازات ها را به یک چارچوب و سازو کار قانونی سپرد. یعنی کسی مجازات نشود، مگر اینکه در دادگاهی ثابت شود و قاضی جرم را به فرد اثبات کند. در ضمن ایشان در زمان حکومت خود کسی را شماتت نکردند، کسی در زمان حکومتش کتک نخورد. به کسی حد زده نشد، کس اعدام نشد. کسی به زندان نرفت.

پنجمین ملاک رفاه و آسایش بیشتر مردم، دولت کارآمد و کم هزینه است. به عبارت دیگر دولت باید بتواند در قبال خدماتی که انجام می دهد، مالیات کمتری دریافت کند. این موضوع در حکومت پیامبر اکرم (ص) در حداکثر خود قرار داشت. مالیات دریافتی حکومت پیامبر اکرم(ص)،‌ زکات و خمس بوده است. زکات بر فعالیت های تولیدی و خمس بر فعالیت های خدماتی اعمال می شد. در زمان پیامبر اکرم‌(ص)، فعالیت عمده مردم کشاورزی بوده است. دولت های دیگر محصول تولیدی توسط کشاورز را به پنج قسمت تقسیم می کردند و بین عوامل تولید که عبارت بود از نیروی کار، گاوآهن،‌ آب ،‌زمین و بذر، بطور مساوی تقسیم می کردند. در آن زمان آب و زمین به پادشاه تعلق داشت. لذا کشاورزان مجبور بودند،‌ حدود 20 تا 40 درصد تولیدات خود را بعنوان مالیات به دولت پرداخت کنند. ولی در مالیات زکات، کشاورزان تا مقداری تولید که به اندازه قوت یکساله کشاورز باشد از مالیات معاف و بیشتر از آن 10 درصد زکات گرفته می شد. بر فعالیت های خدماتی هم که در آن زمان به فعالیت های بازرگانی و امنیتی تقسیم می شد. مالیاتی برابر 20 درصد اعمال می شد.

در نتیجه ماهیت دین اسلام در زمان پیامبر اکرم (ص)  یک دولت و ملت توسعه گرا بوده است.  هدف از دین اسلام هم رستگاری دنیا و آخرت بوده است.  در ضمن پیامبر اکرم (ص) توانست به وعده خود مبنی بر رستگاری در دنیا عمل کند. به عبارت دیگر کسانی که به ایشان ایمان آوردند، در این دنیا رستگار شدند. چون قبل از ایمان به پیامبر اکرم(ص) کسانی که در شهر مکه و مدینه زندگی می کردند، نه امنیت جانی داشتند و نه امنیت غذایی داشتند. ولی بعد از 10 سال شهرهای مکه و مدینه کاملاً امن شد. در ضمن با انفاقاتی که انجام می گرفت کسی از گرسنگی نمرد. به عبارت دیگر آرامش و رفاه مردم در طی 10 سال چندین برابر شد.

پیامبر اکرم(ص) همه توصیه هایی که برای رفاه در دنیا در جامعه لازم بود، بعنوان اندوخته ثواب در آخرت نیز قلمداد می کرد. فقر زدایی، گسترش عدالت، نیکی به خانواده و پدر و مادر، نیکی به همسر و فرزند، همگی موجب می شد، آرامش و رفاه فرد در این دنیا افزایش یابد. ولی همه این اقدامات، ثواب اخروی هم در پی داشت. به عبارت دیگر کسانی که در مدینه زندگی می کردند، هم در دنیا به آرامش و رفاه رسیدند و هم ثواب زیادی در آخرت برای خود جمع آوری کردند.

حتی عبادتی مثل نماز هم از این قاعده مستثنی نبود. خداوند گفته نیازی به عبادت و نماز انسانها ندارد و هدف از خواندن نماز، دوری از اعمال فحشا و منکر است. یعنی کسی که نماز می خواند، در این دنیا نباید کاری کند که میزان آرامش و رفاه او و اطرافیانش کاهش یابد. لذا خواندن نماز هم برای توسعه، رفاه و آرامش بیشتر در این دنیا و سعادت در دنیای پس از مرگ بوده است. در نتیجه دولتی که پیامبر اکرم (ص) پایه گذاری کردند، یک دولت توسعه گرا بوده است. در این دولت توسعه انسانها مد نظر قرار گرفته است.

دلایل انحراف در دین اسلام چیست؟

در قسمت قبل اثبات کردیم که دین اسلام که توسط پیامبر اکرم (ص) تبلیغ می شد، یک دین توسعه گرا بود. در ضمن حکومت 10 ساله پیامبر اکرم (ص) هم نشان می دهد که دولت تحت کنترل او یک دولت توسعه گرا بوده است. ولی کلیه ملاکهایی که در زمان حکومت پیامبر اکرم (ص) بعنوان دین اجرا می شد، در حکومت های بعدی به تدریح اجرا نشدند.

تا 30 سال بعد از پیامبر اکرم (ص) مسلمانان بصورت متحد، سعی می کردند، توصیه های پیامبر اکرم (ص) را اجرا کنند. در این سالها مسلمانان توانستند بر قسمت اعظم دنیای متمدن آن روز مسلط شوند. ولی بعد از سال 40 هجری مسلمانان به چند دسته تقسیم شدند. اولین گروهی که از دین اسلام منشعب شد، گروه خوارج بود. این گروه با سطحی نگری و با استناد به آیات قرآن، عده ای از مسلمانان را کافر قلمداد می‌کردند و آنها را واجب القتل می دانستند. این گروه حدود 300 سال مردم عادی را در کوچه و خیابانها به قتل می‌رساندند. همانطور که می دانیم، یکی از مهمترین اقدامات پیامبر اکرم (ص)، ایجاد امنیت بود. ایشان هر گونه برخورد با مجرمین را فقط در ساز وکار قانونی دادگاه ها مجاز دانسته بود. ایشان هر گونه برخورد با افراد در خارج از دادگاه را نهی کرده بودند. این امر باعث امنیت جانی افراد شده بود. ولی گروه خوارج، بعد از پیامبر اکرم (ص) عمده ترین عامل رشد و توسعه که امنیت جانی افراد جامعه باشد را از بین برد. در همین زمان گروه دومی هم از مسلمانان منشعب شدند. این گروه به نام گروه بنی امیه شناخته می شوند. شاخصه اصلی گروه بنی امیه این است که ماهیت حکومت اسلامی را از یک حکومت مردمی به یک حکومت دیکتاتوری و موروثی تغییر داد. مهمترین قوانینی که این گروه به دین اضافه کردند، عبارت است از : توجیه حکومت های دیکتاتوری با آیات قرآن، جعل حدیث و توجیه کشتار مسلمانان و مخالفین حکومت با آیات قرآن و مشروع جلوه دادن قتل و غارت را برای حکام.

به عبارت دیگر این گروه موضوع حقوق بشر و احترام به حقوق بشر را از بین برد. از طرفی اختیار مردم در تعیین سرنوشت خود را نیز حذف کرد. این دو ملاک در توسعه اقتصادی نقش بسزایی داشت.

رفته رفته توصیه های  دیگر  پیامبر اکرم (ص) که موجب رشد و پیشرفت جامعه شده بود نیز از جامعه اسلامی حذف شد. ملاک های علم آموزی و تشویق مردم به یاد گرفتن علم و تکنولوژی تا پنج قرن بعد از پیامبر اکرم (ص) ادامه داشت. لذا مشاهده می شود، پیشرفت و توسعه تا پنج قرن در جوامع اسلامی رواج داشته است. ولی با دهری دانستن دانشمندان، توسط علمای اسلامی و فتوای قتل دانشمندان، پیشرفت و توسعه بکلی از جامعه اسلامی رخت بر بست.

تا سال 260 هجری مسلمانان به سه گروه عمده تقسیم می شدند. گروهی که طرفدار حکومت های جور یا همان خلفای بنی امیه و بنی عباس بودند. گروه دوم همان گروه خوارج بودند. گروه سوم هم طرفداران اهل بیت پیامبر اکرم (ص) بودند. بعد از شهادت امام حسن عسگری (ع) مرجعیت دینی در میان مسلمانان از بین رفت. تا زمانی که ائمه حضور داشتند، حکم ائمه فصل الخطاب همه بود. ولی بعد از ائمه، هر کسی برای خودش فتواهای عجیب و غریب صادر می کرد. لذا مسلمانان برای اینکه منحرف نشوند، فقه چهار نفر از فقیهانی ( ابوحنیفه، مالک ابن انس، شافعی و حنبلی) که ائمه را درک کرده بودند و در ضمن خلفای سه گانه ( ابوبکر، عمر و عثمان ) را قبول داشتند را بعنوان مبنا انتخاب کردند. از این به بعد مقرر شد، تا کلیه مسلمانان اعمال خود را بر اساس نظریات یکی از این چهار فقیه انجام دهند. این تصمیم زمانی اتخاذ شد که این چهار فقیه هیچ کدام در قید حیات نبودند. به عبارت دیگر، احکام دینی بر اساس حکم فقیهانی که سنت پیامبر اکرم (ص) و ائمه را به درستی درک کرده بودند انجام می گرفت. بر همین اساس، کسانی که احکام یکی از این چهار فقیه را در زندگی خود اجرا کند،‌ به او اهل سنت گفته می شود.

در همین زمان گروهی از مسلمانان در چارچوب نظریات فقهی پیامبر اکرم (ص) و امامان (ع) که بیشتر آن توسط همین چهار نفر فقیه جمع آوری شده است. معتقدند که انجام احکام فقهی باید توسط مجتهد عادل و زنده تعیین شود. به این گروه شیعه گفته می شود.

هر چند مسلمانان در حال حاضر به دو گروه شیعه و سنی تقسیم می شوند که از نظر فقهی تفاوت چندانی با هم ندارند. از طرفی اشتراکات این مذاهب بقدری زیاد است که، فقیهان عصر حاضر مانند، شیخ جمال الدین اسدآبادی، شیخ شلتوت، ‌آیت الله بروجردی،‌ امام خمینی (ره)،‌ دستور صریحی بر کنار گذاشتن اختلافات و متحد شدن مسلمانان صادر کرده‌اند. این علما هر گونه اعمال و رفتاری که موجب اختلاف بین مسلمانان باشد را ممنوع اعلام کرده اند.

ولی بعضی از گروه ها هر چند اعلام می کنند که شیعه یا اهل سنت هستند ولی نظریات فقهی گروه خوارج و بنی امیه نیز را بصورت افراطی اجرا می کنند. بطور مثال گروه داعش و طالبان خود را سنی مذهب می‌دانند ولی قسمت اعظم نظریات فقهی این گروه از خوارج اخذ شده است. قاعدتاً اگر کسی سنی مذهب یا اهل تسنن باشد، نباید از عقاید خوارج تأثیر پذیرفته باشد. فتواهای صادر شده مبنی بر عملیات انتحاری و و کشتن مسلمانان از عقاید خوارج نشأت گرفته است. و الا هیچ شیعه و اهل سنتی نمی تواند فتوای بر قتل مسلمانان بی گناه را صادر کند. در ضمن نظریات فقهی بنی امیه و خوارج هیچ سنخیت و یا تناسبی با دین اسلام ندارد. طبق نظرات گروه بنی امیه، حکومت اسلامی یک نوع حکومت دیکتاتوری است. در ضمن خون و جان مسلمانان هم به راحتی مورد هتک قرار می گیرد. گروه داعش بر اساس نظریات فقهی خوارج و بنی امیه،‌ به راحتی یک مسلمان را به عنوان مشرک و یا کافرقلمداد و آنها را در کوچه و خیابان به قتل می‌رسانند و در انتها هم می گویند اگر اشتباه شده است، آن فرد کشته شده به بهشت می رود و ما هم یک ثواب می بریم. ولی اگر اشتباه نکرده باشیم. فرد کشته شده به جهنم می رود و ما دو تا ثواب برده ایم.

اینجور فتواها هیچ سنخیتی با اهداف و عملکرد پیامبر اکرم (ص) ندارد. به عبارت دیگر جامعه از اهداف پیامبر اکرم (ص) که ایجاد امنیت است، فاصله می گیرد.

ولی از طرفی  امروزه مهمترین مسئله  و مشکل  مسلمانان، شناخت افراد منحرف است. کسانی که دم از اسلام می زنند ولی منحرف هستند.

برای تشخیص انحراف از صحیح به خط کش یا ملاک هایی نیاز است. تا با آن ملاک‌ها، شناخت انحراف ممکن گردد و گرنه هر گروهی ادعا می کند که در صراط مستقیم اسلام قرار دارد و مابقی گروهها منحرف هستند.

مثلا در حال حاضر عده ای می گویند گروه داعش منحرف است. دلیل انحراف را اینگونه اعلام می کنند. گروه داعش را آمریکائیها (هیلاری کلینتون ) بوجود آورده اند. کشور ترکیه به او اسلحه و امکانات می دهد و عربستان هم به او پول می دهد. از آنجایی که حکومت این کشورها از بنیان بر لا مذهبی قرار دارد. پس داعش هم منحرف است. دین درست و اسلام ناب محمدی هم خودشان هستند. دلیلی که برای به حق بودن خودشان می آورند این است که، دارند قرآن می خوانند و قرآن تفسیر می کنند. اصلا خودشان را علامه می دانند که هیچ کس از اینها عالم تر و با سوادتر روی زمین وجود ندارد.

در مقابل هم مکان هایی که تحت نفوذ داعش قرار دارد می گویند همه گروه های اسلامی منحرف هستند. همگی یا رافضی هستند که از دین خارج شده اند و یا اینکه این دین بدردشان نمی خورد. چون دینی که در آن خلیفه خداوند حضور نداشته باشد، ‌آن دین مورد قبول خداوند قرار نمی گیرد. پس مردمی که در بیعت خلیفه نباشند به بهشت نمی روند. در ضمن اسلام درست و ناب محمدی همان آخوندهای طرفدار داعش هستند که دارند قرآن می خوانند. و قرآن تفسیر می کنند. بهترین آدمها نزد خداوند همین علمای داعشی هستند که اطاعت از آنها، موجب رفتن به بهشت می شود. این افراد به استناد به یک آیه قرآن و یک حدیث از پیامبر اکرم (ص) هر کسی که در بیعت خلیفه نباشد را مسلمان نمی داند. آیه قرآن و حدیث به شرح زیر می باشد.

قرآن در آیه 71 سوره اسراء می فرماید

یوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِی كِتَابَهُ بِیمِینِهِ فَأُولَئِكَ یقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا یظْلَمُونَ فَتِیلًا

(به یاد آورید) روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان می‌خوانیم! کسانی که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادی و سرور) می‌خوانند؛ و کوچکترین (بقدر رشته شکاف هسته خرما) ستمی به آنان نمی‌شود!

حدیثی که با پیامبر اکرم (ص) نسبت می دهند به سه گونه نوشته شده است. ممکن است هر سه قول صحیح باشد و یا ممکن است یکی از این سه قول صحیح باشد. این حدیث عبارت است از:

1- قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : ( من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية )

2- قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : (من مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية )

3- قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : (من مات وليس له إمام مات ميتة جاهلية)

معنی اش می شود: هر کسی بمیرد و ( 1- امام زمانش را نشناسد) یا ( 2- در بیعت امام نباشد) یا (3- امامی نداشته باشد) مانند جاهلیت مرده است.  

داعش این آیه و روایات را بر  گروهک داعش  منطبق می کند.  با همین انطباق  تمامیت خواهی گروهی  و مطلق نگری را بر مسلمانان تحمیل می کند. از طرف دیگر هر فرقه یا گروه این آیه و روایات را بر خودش منطبق می کند. لذا مشاهده می شود، تمام فرقه های مسلمان،  تمامیت خواه و مطلق نگر می شوند و خود را حق مسلم فرض کند. این امر موجب بروز جنگهای فرقه ای شده است.

هر چند این آیه و روایات صحیح هستند ولی این مفاهیم در جایی می تواند مورد استفاده قرار گیرد که فرد خلیفه، رئیس جمهور و یا ولی فقیه  و یا هر نام دیگری که  مدیریت و  رهبری جامعه اسلامی را در دست می گیرد، با بیعت و رأی مستقیم مردم بر سرکار آمده باشد. اگر کسی با بیعت و رأی مستقیم مردم و رضایت مردم بر سرکار آمده باشد. این آیه و روایات بر او منطبق است. ولی اگر هر کسی بخواهد با زور تفنگ و مواد منفجره خودش را بر مردم تحمیل کند، این آیه و روایات نمی تواند بر او منطبق باشد.   

 

پس مهمترین علت جنگها در کشورهای اسلامی فرقه گرایی است. فرقه هایی که تمامیت خواه و مطلق نگر هستند. هر فرقه خود را حق مسلم می پندارد. البته عوامل دیگری هم در ایجاد جنگ و تخریب، کشورهای مسلمان دخالت دارد که نباید آنها را نادیده انگاشت، مانند: سیاست های کشورهای مختلف در پشتیبانی از فرقه های منحرف. عامل دخالت کشورهای خارجی خیلی مهم است ولی علت اصلی نیست. بلکه علت اصلی همان تمامیت خواهی و مطلق نگری در دین اسلام است. لذا علمای اسلام باید آیات قرآن و روایات را به گونه تفسیر و توجیه کنند که موضوع تمامیت خواهی و مطلق نگری وجود نداشته باشد.

از طرف دیگر عامل دخالت کشورهای خارجی برای همیشه وجود دارد و در همه کشورها می تواند وجود داشته باشد. چون ممکن است دو کشور در موضوع یا مسئله خاصی، برای کسب منافعی با هم درگیر باشند. در دنیای امروزی جنگ مستقیم بین کشورها برای کسب منافع، هزینه بر و غیر قابل کنترل است. لذا دولت ها سعی می کنند با کمک به گروه های مخالف و ناراضی، کشور مقابل را سرگرم مسائل داخلی خودکنند. حل وفصل مشکلات داخلی باعث تضعیف اقتدار و چانه زنی و واگذاری منافع در سطح بین المللی می شود.

این نوع دخالت ها در همه جای دنیا وجود دارد. در کشورهای غیر اسلامی این نا آرامی ها به سرعت حل و فصل می شود. ولی در کشورهای اسلامی این نا آرامیها دامنه دار و غیر قابل کنترل هستند.

مثلاً : کشور اوکراین در سال 2013 بدلایل مختلف و با دخالت کشورهای زیادی نا آرام شد. بعد از گذشت یکسال این کشور آرام شد. ولی کشور عراق، سوریه، ‌لیبی و افغانستان سالهاست که در نا آرامی بسر می برند. در ضمن چشم اندازی هم برای آرامش در این کشورها وجود ندارد. راستی دلیل عدم اتمام جنگ و نا آرامی در این کشورها چیست؟

پاسخ روشن است. در کشور اوکراین، هیچ آدمی حاضر نیست جلیقه انفجاری به تن کند و خود را در یک مراسم عروسی منفجر کند. ولی اینجور آدمها در کشورهای عراق، سوریه، لیبی، افغانستان و عربستان سعودی به وفور یافت می‌شود.

چرا عده ای حاضر می شوند، جلیقه انفجاری به تن کنند و خود را در یک مراسم عروسی، در یک مسجد، جلوی یک سفارتخانه، در یک بازار و یا در بین کودکان یک دبستان منفجر کنند؟

دلیلش واضح است. این افراد بخاطر انگیزه های اسلامی و فتواهای رهبران مذهبی دست به این کار می زنند.

خانم هیلاری کلینتون در خاطرات خود نوشته است که خودش در تشکیل گروه داعش دخالت داشته است. خانم کلینتون برای کسب منافعی در عراق، این گروه را تشکیل داد. ولی هیچ گاه خانم کلینتون فکر نمی کرد، همین گروه، سفارت آمریکا در لیبی را مورد حمله قرار دهد، و یا اینکه یک کلوپ در آمریکا توسط این گروه به گلوله بسته شود، و یا از همه بدتر، این گروه در یک مسابقه دو و میدانی، در آمریکا بمب گذاری کند.

وقتی آمریکائیها در اوکراین دخالت می کنند و به گروههایی کمک های می کنند، ممکن است این گروهها بتواند، منافع آمریکا را افزایش دهند و یا احتمالاً این گروهها کمک ها را دریافت کنند ولی شکست بخورند. در اوکراین، کشور دخالت کننده ای مانند آمریکا، برای کسب منافع خود، با یک ریسک کمک به گروهها طرفدار خودش روبرو است. اگر این گروههای طرفدار برنده شوند، منافع حاصل شده و اگر گروههای طرفدار شکست بخورند، کمک به گروهها، تبدیل به هزینه می شود. در آینده این گروهها هیچ گاه سوار هواپیما نمی‌شوند و خودشان را به برج دوقلو تجارت جهانی در آمریکا بزنند، ولی کمک های آمریکا به گروه بن لادن در افغانستان برای اخراج شوروی سابق از افغانستان باعث شد، علاوه بر تحمل کمک به گروه های جهادی در افعانستان، هزینه تخریب برج دوقلو را هم بپردازد.

در عراق هم آمریکا، هزینه، کمک به تشکیل داعش را پرداخت کرد ولی مجبور شد هزینه بمب گذاری در سفارت آمریکا در لیبی، خسارت انفجار در مسابقه دو و میدانی و خسارت به گلوله بسته شدن، یک کلوپ را هم پرداخت کند.

 

در این زمینه علمای اسلام باید نسبت به فتواهای صادره دقت بیشتری داشته باشند. هر کسی نباید مقام فتوی را برای خود هموار کند. قطعاً کشتار مسلمانان با ماهیت دین پیامبر اکرم (ص) سازگار نیست.

پس اگر بخواهیم کشورهای اسلامی از چنبره عقب افتادگی علمی خارج شوند. چاره ای جز محدود کردن جواز صدور فتوا نیست.

یک پیشنهاد این است که فتواهای اجتماعی بصورت جمعی صادر شود. به عبارت دیگر یک جمعی از علمای طراز اول جهان اسلام ، مجاز باشند، فتواهای اجتماعی صادر کنند.

در آخر هم مسلمانان باید نسبت به تفرقه در دین حساس باشند. تفرقه افکنان از هر گروهی که باشند باید مطرود شوند. چون هیچ گاه تفرقه به نفع دین اسلام نبوده است. اگر تفرقه و عوامل تفرقه افزایش یابد، قطعا دین در یک پروسه زمانی از گردونه اجتماع خارج می شود.

دسته: اجتماعي
Web Analytics