دو نامه از يعقوب ليث صفاري

سايت انديشه روشن دو نامه از يعقوب ليث صفاري را منتشر مي كند.

يعقوب ليث صفاري وقتي بر كل ايران حاكم شد، ارتش پارس را به اهواز برد. خيلفه عباسي وقتي از

جابجايي ارتش يعقوب آگاه شد بسیار ترسید. نامه اي به يعقوب ليث نوشت واداره استانهای

خراسان، طبرستان، گرگان، ری و پارس را به یعقوب داد و او را ساتراپ(فرماندار) همه انها دانست.

در اینجا پاسخ نامه تاریخی یعقوب را بخوانيد.

" به خلیفه مسلمین ؛المعتمدُ  بالله عباسیان"

هنگامیکه ما در باره بخشش و کار شما شنیدیم که استانهای بسیاری از ایران را بخود ما ایرانیان

بخشیده اید؛ بسیار فریفته شدیم!ما به برادرانمان گفتیم که خلیفه بغداد تا چه اندازه بخشنده و

بزرگوار است که اداره استانهای خودمان را بخودمان واگذار میکند! از کجا خلیفه قدرت چنین دَهشی

را بدست آورده؟ خلیفه هرگز دارای استانهای ایران نبوده که اینک اداره شان را به ما ببخشد! اما

بغداد - زمانی در بین النهرین که نخستین استان ایران بود بر روی خاکستر تیسفون و بر پُشته ای از

کشته شدگان سد ها و هزاران هم میهن ما ساخته شد. و شما روح سرگردان نیاکان کشته شده

ما را شبها در حال گام زدن در کنار بارگه با شکوه خود میتوانید ببینید. آنها چشم در چشم شما

میدوزند و شما را پریشان میکنند.آیا راست نیست که بغداد ببهای خون ایرانیان ساخته شده؟ خلیفه

باید پاسخ این پرسش را به جهانیان بدهد.آیا آنچه که خلیفه و نیاکانش برای ایران کرده اند؛ میتواند

نشانی از دادگستری داشته باشد؟ من یعقوب لیث، پسر لیث سیستانی ،یک مسگر ساده، یک

کارگر ساده، یک فرزند ایران، با قدرت مردم ایران، با این نوشته هر دو اختیارات خلیفه را رد میکنم: 1-

نفرین و محکومیت خود، برادرانم و یاران ایران ام را2-بخشش و بر گرداندن استانهای خودمان

بخودمان را. من هرگونه میان آیی (دخالت) بغدادیان در کار ایرانیان را رد میکنم. ما بخلیفه بغداد نیاز

نداریم که استانهای خودمان را که پیشاپیش پس گرفته ایم و برای ایران است و نه هیچ کس دیگر؛

بما ببخشد. خلیفه شاید خلیفه جهان باشد، اما هرگز خلیفه ایران نمیتواند باشد.

امضاء یعقوب لیث صفاری.

 

اما نامه دوم :

 

نحله فكر ي خوارج از سال 38 هجري پديدار شد. اين گروه تا سال 245 هجري بدست يعقوب ليث

صفاري ريشه كن شدند. اين گروه در تمام بلاد مسلمين دست به كشتار و آدمكشي مي زدند تا

اينكه بدست عباسيان كشتار و باقي مانده آنها به سيستان رفتند. در زمان يعقوب ليث رئيس طايفه

خوارج فردي بوده به نامه عمار خارجي

 

نامه يعقوب ليث به عمار خارجي، رئيس خوارج سيستان،  وقتي شنيد كه يك نفر به نام عمار از طايفه خوارج خود را امير المومنين مي داند و هر روز چند نفر را به بهانه اي گردن مي زند.

  به عمار خارجي

 قبل از تو  حمزة ابن عبدالله مردي بود كه با كارگزاران خليفه مي جنگيد و مردم را اذيت و آزار نمي

كرد.  حال تو هم ، اگر خواهي سر به سلامت ببري ادعاي اميرالمومنيي از سر به در كن ، بر خيز و

با سپاه خود به ما بپيوند كه به اعتقاد نيكو برخواسته ايم. مي خواهيم دست بيگانه را از سيستان

كوتاه كنيم. و اگر خدا نصرت بدهد. ساير بلاد را نيز آزاد مي كنيم. اگر اين را نمي پسندي ، در

سيستان كسي را ميازار.                     

امضاء يعقوب ليث صفاري

البته اين فرد عمار خارجي با يعقوب ليث درگير مي شود. يعقوب ليث او را مي كشد. خوارج هم،  از

اين به بعد كاملا  از بين مي روند. بعد از اين ديگر خوارج در شهري يا دياري  به فساد و آدم كشي 

مشغول باشد ديده نشده تا اينكه يك نفر به نام ابوبكر البغدادي خود را  اميرالمومنين مي داند و

آدمهاي بي گناه را گردن مي زند.

-- 

 

دسته: سرگرمي
Web Analytics